بر میگردم عقب میبینم : از دوران دانشگاه به بعد همیشه بین بهترین دوستام پسر هم بوده . یعنی لزومی نمیبینم بهترین ها همیشه هم جنس ِ آدم باشن ... امروز اینو فهمیدم وقتی یکیشون داشت از ته ِ دلش باهام درد و دل می کرد ... من این بهترین ها رو به راحتی از دست نمیدم ...
اینجا بهار وجودت .. به اندازه روزهای سرگردانی و غریبی دوستان است /// کافی است جا باز کنند و آشنا شوند .. دیگر فراموش میشوی /// به همین سادگی .. کاش سیاه و سفید میماندم .. که اینطور رنگ بی اعتنائی ام نزنند .. من سیاه و او سپید .. اما دوست میماندیم .. نه دوری و دوستی ! "چرک نوشته ی احساس"
@رضـــی هنوزم حرفا گوش نمیدی.......دنیای مجازی پراز نظره دنیایی که دروغ راحته توش........هنوزم بادلت فک میکنی..........بهت گفتم منم اگه به دلم بود میرفتم........این جدیده رضوانم.ادمایی که ازشون بد حرف میزنن من رفتم سمتشون چون بدی ندیدم توهم تجدیدنظر کن روی اونایی که حساب باز کردی روشون....بعضیا واقعا حرفتو متوجه نمیشن چراانقدر بهشون میخوای بفهمونی ........
اوج رفاقت اونایی ک تو داری بهشون اهمیت میدی رفتنه.......برو دنبال کسی ک میفهمه حستو......هرکی رو دیدی از یه نفربد گفت برعکس برو طرف اون ادم.....بهترین راهه رضوانم.....
حرص خوردن برای کسایی که حتی بهت به پروفایلتم سرنمیزنن و ادعا دارن و تورو میفروشن گاهیی به کسی....ذلته خدارو ببین انقد بزرگه ک بخشنده
اگه کار اشتباهیی هم کرده باشیم میبخشه..توهم بیخیال شو..این صد بار.
قبلنا شاملو که می رفتم یکی بود,عمو علی صداش می کردن...یه موجود یه متری که شناسنامش بوی میدون راه آهن میداد/موهاش از دندوناش سفید تر بود/چشاش نور نمی فهمید اونقدر که وقتی می خواست شاملو بخونه نوشته هارو به عینکش می چسبوند و می خوند...,از اون آدمای دنیا دیده بود,اما هیچکس و نصیحت نمی کرد.../همیشه می خندید فقط,بدون حساب کردن داشته هاش و نداشته هاش.../گاهی وقتام خیره میشد به چنتا قبر اونطرف ترو سیگار به سیگار خنده هاشو دود می کرد و زیر لب آروم واسه خودش می خوند...(ادامش رو می تونید تو بلاگم بخونید)
فقط کافی بود یه تلنگری از یکیتون بخورم ... حرفش ُ زدی و فهمیدم چی بوده و کارم کردم ... #مری گفتی سکوت کن اینبار نشد ... #کتی-جونم شوما هم گفتین ولی بازم نشد ... دیگه واقعیش جلو چشمم چه برسه به مجازیش ...