زن ها گاهی اوقات چیزی نمی گویند... چون به نظرشان لازم نیست چیزی گفته شود با نگاهشان حرف میزنند.. به اندازه یک دنیا حرف میزنند هرگز نباید از چشمان هیچ زنی ساده گذشت...
#چکیده : از بدو ِتولد صغل سنی داشتم / اکثریت هم که هنوز بصورت ِ #پیشفرض روی #کپی-پیست گیر کردنُ انشالا با این همه پیشرفت چشمگیر در آینده از #حریم-خصوصی اوکیش کنیم ولی حالاحالاها که جهان سومُ صرفا مصرف کننده / همیشه باب ِمیل خودمم فقط تـَهَم یکم #ملاحظهست / از خودراضی نیستم ولی از خودم راضی ام بنا به استناد / به نظرم آدم #ظاهرا مغرور باشه خیلی بهتر ازینه طوری باشه مثه مور ُملخ از سرُ کولش بالا برنُ دیگه نشه هیچوقت کنترلش کرد! / ملت از بس #سوژه کم دارن و هیجان ِزندگیشون اُفتیده که یا روو آوردن به #خودزنی یا منتظرن یکی به یکی #طعنه ای بزنه در حد ِوسعشون بپرن شلوغش کنن حالا دقیقا کدوم ور باشن هم مهم نیس زیاد ، همین که دور ِهمن ُصمیمیت جوش ُخروش میکنه کافیه واسشون / جالبه یه سِری #خدافظی میکننُ غصهَشُ یه سِری دیگه میخورن جالب ترش اونکه یه سِری که اول ذکر شد حداقل با یه #یوزر ِدیگه دارن واسِ خودشون دُور ِ دنیا رو میگردنُ عخشُ حال میکنن !
انصافا روو خیلی ازین کلماتی که همینجور از دیوار ِراست داره بالا میره خیلی حساس شدم ! حتی روو همین #حساس هم همینطور! چند باری هم #کهیر زدمُ کسی هم شک نکرد، بهرحال پروسهی زمان بری بودُ باس طی میشد / چند ورق از مهم ترین نوشتههامُ که هیچوقت جای مشخصی نداشتنُ گم کردم، من همه رو از چشِِ ِ #سطل-آشغال میبینم ! هنوز داغمُ نفهمیدم چی رو از دست دادم اونم منی که واسه چرت ُپرتام ارزش ِزیادی قائلم، شاید بلد نیستم اونقد ضایع در حد ِ #آقای-دلواپس باشم / خیِِـــلی یهووو سیبیلمُ زدم فکر نمیکردم اینقدر دیگه جوون باشم، یه سِری سفارش کردن یه قسمت از ریشُ که جز ِآثار ِباستانی محسوب میشه رو هم بکل بزنم ُپیشنهاد بیشرمانهای بودُ قضیه زیاد جدی نشد / شاعر گفتنی اینچیزا واسم #مصونیت نمیاره ولی #مسئولیت چرا ! (بزار بیریشهها به ریشم بخندن هم جای خود) .. .
به مرور ِزمان متحول شنُ بدون ِاینکه #حافظهشون ذرهای یاری بده همه حرفای خودمُ که یه عمری نتونستم قانعشون کنم به خودم پس بدن / همه حِسّای عجیبُ مزخرفی که پیش از موعِدش تجربه کردم و یه برهه زمانیُ یه دنیایی که ناشناخته بودُ مونده بود روو دستم و سخت ردش کردم، خیلی بعدتر از من بهش برسنُ به خُورد ِخودم بدن، برام از زندگی بگنُ عواقبش، از الکی بودن ها تا الکی شدن ها، منم فقط نگاهشون کنم ! / چرتُ پرتا, تکیه کلاما,ایدهها و اعتقادات ِخاصم و همه چیزایی که پشیزی ارزش نداشتن یهروزیُ نیشخندا و جبهه گیریها جوابش بودن، همه بهوقتش خریدار پیدا کننُ چیز ِخاصی به اسم ِخودمُ واس ِخودم نَمونه و هم بترسم با دست دست کردنام بقیه حرفامم یکی قبل ِمن بزنهُ با خاک یکسان شم / نه اینا #مغرور شدن نداره! حتی #حساس شدنشم بچگانهس تا حدی ، ولی، همینکه یجورایی به من ختم میشه||| .. .
باد وزید ما را .. . / ببین این آخر ِعمری به چه فلاکتی افتادم!, بهرحال خوشحالم برگشتم / مثکه از نو شروع شده نیشخندا و نگاه های مُحقـّر که اشارهوار دارم دست به دست میشم / یه ضربُ المثل ِمظلومی هم هست که چیز ِخاصی نمیگه، فقط سرشُ میندازه پایینُ تا میتونه فحش میده محض ِاحتیاط، که منم همیشه ارج مینَهَم / با اینهمه سابقه درخشان و سالها خودکفایی حالا رسیـــدم به تکّه کلام ِبابام که همیشه با شوخی میگه " آخه کی رو منظور ببه ؟!" فقط من یکم جدی گرفتمش که زیاد مهم نیس .. .
تو رفتی و هنوز سیگار روشن تو درون زیر سیگاری من چشمک میزنه ، میخندم ، به خاکستر سیگار تو نگاه میکنم و از خودم میپرسم چه کسی اینرا نشانه ای از عشق میداند !
هزار تا صلوات نذر کردم برای سلامتی آقا امام زمان به نیت ...سلامتی همه ی پدر و مادرامون ...علی الخصوص شفای پدر @یاورهمیشه مؤمن و...مادر @عمو علی (مظلوم و آرام سایت) از دوستانی که مایلند شرکت داشته باشن ...خواهش میکنم ضمن کپی کردن صلوات...حتما این ذکر مقدس رو بخونن اللهم صل علی محمد و آل محمد....
#آرزو میکنم ب زودی بیای مث ِ اون شب ک اومدی تیکه های روزنامه ای رو ک مرگ ِ دوستت { #شهرزاد } رو نشون دادی، بیای و خبر اهداء عضو و نبودن ِ منو ب #دنبالریا بدی . . . : ) @آناهیتا