یادم میاد بچه که بودم بعضی وقت ها با برادرم یواشکی بابامو نگاه می کردیم که ساعت ها با دست مشغول جمع کردن آشغال های ریزی بود که روی فرش ریخته شده بود . من و برادرم حسابی به این کارش می خندیدیم چون می گفتیم ما که هم جارو داریم هم جارو برقی. چند روز پیش که حسابی داشتم با خودم فکر میکردم که چه جوری مشکلاتم رو حل کنم یهو به خودم اومد دیدم که یک عالمه آشغال از روی فرش جلوی خودم جمع کردم ..!
نوش جونم که همش دلتنگم نگران من نباش اگه گریه داره این اهنگم نگران من نباش اگه عمرم داره از کف میره نگران من نباش اگه هر شب نفسم میگیره نگران من نگران من نگران من نباش
هه،میخوام داد میزنم...اونی که بهش میگی ناله تبدیل به زوزه شده...گوش کن,زوزه ی سکوت میکشم,قاطی گُرگایی که انگشتِ بیخیالیشونُ سمتم گرفتن...!!انقد که دارم درک میکنم منم،گُرگِ بیخیالیم...!!