✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
پابرهنه تا کجا دویده ای؟ که این همه گل شکفته است؟
✔کتــ☾ــے ...
با من بمان بمان تا عطش من به رفتن تو شوقی باشد برای بی تو بودن که با تو نبودن لذتی کوتاه بماند و ابدی
✔کتــ☾ــے ...
من هستم تو كجايي تو هستي من كجايم چرا وقتمان را درگير هم نمي كنيم چرا نگاهمان دزدكيست
✔کتــ☾ــے ...
برای اون گلی ببار که مثل من کاغذی نیست یه لحظه هم نگاه نکن به گلبرگ رنگی خیس اگه به گلبرگای من یه قطره بارون بباره همون یه مشت کاغذ خیس تنها نشونه ی منه
✔کتــ☾ــے ...
من یه گل خشک و کاغذی تو ابر پاک اسمون ای اسمونی دل نبند به حق پاک بی نشون
✔کتــ☾ــے ...
باور کن!ای دیراشنای ناشناسم! در قلب شب گر -غیر شب-چیز دگر هست... در قلب من-جز قلب من-چیز دگر نیست.......
✔کتــ☾ــے ...
وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند ؟ از من جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند؟ غیر از خیال خسته از تکرار تنهایی غیر از غباری در لباس تن چه می ماند؟
✔کتــ☾ــے ...
روزهاست از سقف لحظه هایم یاد تو چکه می کند اگر باران بند بیاید از این خانه می روم.
✔کتــ☾ــے ...
تا زمانيكه تو با من باشي ، چه تفاوت دارد آسمان آبي رنگ يا كه شب باراني
✔کتــ☾ــے ...
چشمانت کارناوال آتش بازی است یک روز در هر سال برای تما شا یش می روم و باقی روزهایم را وقف خاموش کردن آتشی می کنم که زیر پوستم شعله می کشد.
✔کتــ☾ــے ...
این بار هم که تاول پاهایم خشک شود دوباره عاشقت می شوم دوباره راه می افتم دوباره گم می شوم.
✔کتــ☾ــے ...
فاصله ی ساقه تا شکوفه فاصله ی خیال تو با من فریادی است که با مرگ خاموش می شود.
✔کتــ☾ــے ...
بر هر چه بود و هست در پیش روی تو محکم و استوار اقرار می کنم این اعتراف من باواژه های مهر جمله های شوق در موجی از غرور این اعتراف من: من دوست دارمت... من دوست دارمت... من دوست دارمت
✔کتــ☾ــے ...
دوستت دارم هایت را باور میکنم . مانند امضای پای نامه هایت! که می گویی خون است اما، طعم آب انار می دهد