دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

✔کتــ☾ــے ...

آره که خیابونا و بارونا و میدونا و آسمونا ارث بابامه واسه همینه که از بوق سگ تا دین روز این کله پوک... درباره »
✔کتــ☾ــے ...
زن - متاهل
امتیاز: 36177

دنبال‌شدگان

(1372 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(2002 کاربر)

گروه‌ها

(36 گروه)

بازدید

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!

هذيان با آيينه
هذيان با آيينه

کاشکی الان اینجا بودی ...همینجا کنار همین پنجره دلتنگی ام... پشت دیوار خستگی تنم... اینجا بدون توهمیشه به یاد توام... توام با منی هر لحظه حست میکنم ... هر نفس کنار باغچه دلم صدات میکنم... توای عشق من ... زیر بارون احساس من تا همیشه بمون ... تا ابد

هذيان با آيينه
هذيان با آيينه

اين خداي من است..كه هميشه پشت سرم ايستاده ومراقبم است.....

هذيان با آيينه
هذيان با آيينه

فردا اما تو باز عاشق می شوی تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و ناامیدتر تا بی نیازتر شوی و به او نزدیکتر راستی : اما چه زیباست و چه باشکوه و چه شورانگیز که پشت سر هر معشوقی خدا ایستاده است!

هذيان با آيينه
هذيان با آيينه

خدا به تو می گوید: مگر نمی دانستی که پشت سر هر معشوق خدا ایستاده است؟ تو برای من بود که این همه راه آمده ای و برای من بود که این همه رنج برده ای و برای من بود که اینهمه عشق ورزیده ای پس به پاس این ؛ قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم. و این ثروتی است که هیچ کس ندارد تا به تو ارزانی اش کند

هذيان با آيينه
هذيان با آيينه

تو ناامید می شوی و گمان می کنی که عشق بیهوده ترین کارهاست و برآنی که شکست خورده ای و خیال می کنی که آن همه شور و آن همه ذوق و آن همه عشق را تلف کرده ای اما خوب که نگاه کنی می بینی حتی قطره ای از عشقت حتی قطره ای هم هدر نرفته است خدا همه را جمع کرده و همه را برای خویش برداشته و به حساب خود گذاشته است

هذيان با آيينه
هذيان با آيينه

اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی خدا با تو سختگیرتر می شود هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر بیشتر باید از خدا بترسی زیرا خدا از عشق های پاک و عمیق و ناب و زیبا نمی گذرد مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند

هذيان با آيينه
هذيان با آيينه

پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است اگر عشقت ساده است و کوچک و معمولی اگر عشقت گذراست و تفنن و تفریح خدا چندان کاری به کارَت ندارد اجازه می دهد که عاشقی کنی تماشایت می کند و می گذارد که شادمان باشی . . . ادامه شعر در ادامه مطلب... اما هر چه که در عشق ثابت قدم تر شوی خدا با تو سختگیرتر می شود هر قدر که در عاشقی عمیق تر شوی و پاکبازتر و هر اندازه که عشقت ناب تر شود و زیباتر بیشتر باید از خدا بترسی زیرا خدا از عشق های پاک و عمیق و ناب و زیبا نمی گذرد مگر آنکه آن را به نام خودش تمام کند

این ارسال را بازنشر کرده است.
هذيان با آيينه
هذيان با آيينه

پشت سر هر معشوق ، خدا ایستاده است پشت سر هر آنچه که دوستش می داری و تو برای این که معشوقت را از دست ندهی بهتر است بالاتر را نگاه نکنی زیرا ممکن است چشمت به خدا بیفتد و او آنقدر بزرگ است که هر چیز پیش او کوچک جلوه می کند

این ارسال را بازنشر کرده است.
هذيان با آيينه
هذيان با آيينه

خبر به دورترین نقطة جهان برسد نخواست او به من خسته ـ بی‌گمان ـ برسد شكنجه بیشتر از این‌؟ كه پیش چشم خودت‌ كسی كه سهم تو باشد، به دیگران برسد چه می‌كنی‌، اگر او را كه خواستی یك‌عمر به راحتی كسی از راه ناگهان برسد ... رها كنی‌، برود، از دلت جدا باشد به آن‌كه دوست‌تَرَش داشته‌، به آن برسد رها كنی‌، بروند و دوتا پرنده شوند خبر به دورترین نقطة جهان برسد گلایه‌ای نكنی‌، بغض خویش را بخوری‌ كه هق‌هق تو مبادا به گوششان برسد خدا كند كه‌... نه‌! نفرین نمی‌كنم‌، نكند به او، كه عاشق او بوده‌ام‌، زیان برسد خدا كند فقط این عشق از سرم برود خدا كند كه فقط زود آن زمان برسد

هذيان با آيينه
هذيان با آيينه

از همه سوی جهان جلوه‌ی او می‌بینم جلوه‌ی اوست جهان کز همه سو می‌بینم چشم از او جلوه از او ما چه حریفیم ای دل چهره‌ی اوست که با دیده‌ی او می‌بینم تا که در دیده‌ی من کون و مکان آینه گشت هم در آن آینه آن آینه رو می‌بینم او صفیری که ز خاموشی شب می‌شنوم و آن هیاهو که سحر بر سر کو می‌بینم چون به نوروز کند پیرهن از سبزه و گل آن نگارین همه رنگ و همه بو می‌بینم تا یکی قطره چشیدم منش از چشمه‌ی قاف کوه در چشمه و دریا به سبو می‌بینم زشتی نیست به عالم که من از دیده‌ی او چون نکو مینگرم جمله نکو می‌بینم با که نسبت دهم این زشتی و زیبائی را که من این عشوه در آیینه‌ی او می‌بینم در نمازند درختان و گل از باد وزان خم به سرچشمه و در کار وضو می‌بینم ذره خشتی که فرا داشته کیهان عظیم باز کیهان به دل ذره فرو می‌بینم ذره خشتی که فرا داشته کیهان عظیم باز کیهان به دل ذره فرو می‌بینم غنچه را پیرهنی کز غم عشق آمده چاک خار را سوزن تدبیر و رفو می‌بینم با خیال تو که شب سربنهم بر خارا بستر خویش به خواب از پر قو می‌بینم با چه دل در چمن حسن تو آیم که هنوز نرگس مست ترا عربده‌جو می‌بینم این تن خسته ز جان تا به لبش راهی نیست

هذيان با آيينه
هذيان با آيينه

خدایا وقتی با تو حرف میزنم دلم میخواهد خورشید در آسمان چهارم به خواب برود. عطر خوش تو که در اتاقم می پیچد ، پرده ها به رقص در می آیند ، سقف اتاقم پر از ستاره می شود و ماه آنقدر پایین می آید که می توانم لمسش کنم . خدایا فقط تو می توانی بی آنکه در را باز کنی وارد قلبم شوی و نام مقدس عشق را روی تک تک سلولهایم بنویسی . فقط تو می توانی بی آنکه دست در گردن کلمه ها بیندازی رگهایم را پر از شعر کنی ... خدایا فرشته ها با چه زبانی با تو حرف می زنند ؟ وقتی نسیم به نزدیکی تو میرسد چه احساسی دارد؟ اولین جمله ای که آدم به تو گفت چه بود؟ آخرین گناه آدم چه خواهد بود؟؟

هذيان با آيينه
هذيان با آيينه

معلم به خط فاصله میگفت خط تیره خوب میدانست فاصله ها چه به روز آدم می اورند

هذيان با آيينه
هذيان با آيينه

شاید فاصله ها بتوانند نگاه ها را از هم دور کنند ولی قدرت این را ندارند که یادها را از هم دور کنند

هذيان با آيينه
هذيان با آيينه

غصه تو برای من، شاید من برای تو، دلت گرفت بگو خودم، گریه کنم به جای تو.

هذيان با آيينه
هذيان با آيينه

سفر از فاصله ی دور حکایت دارد / خسته با رفتن احساس رفاقت دارد چه صمیمانه به درگاه خدا گویم / که دلم از دوری دوست شکایت دارد