✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
هذيان با آيينه
پرسید شبی ز حال من دلدارم / گفتم كه «ز رنگ و بوی تو بیزارم!» گفتا «نكند دو تا شده شلوارت؟!» / گفتم « پ ن پ! فقط تو رو دوس دارم؟!»
هذيان با آيينه
احساس تو طروات باران است / بر زخم شکوفه های گل درمان است هروقت که در هوای تو میچرخم / انگار نفس کشیدنم آسان است
هذيان با آيينه
گلايه نمیکنم نبودنت را در این نیستی بازار دنیا من به هوای بودنهای تودر قصه های فردا دلخوشم تو این دلخوشی را مگیر از من... با چشمان خبس منتظرم به هوای دل من زود بیا... ...
هذيان با آيينه
سالهاست با دلتنگی صدایت می کنم هر شب, رو به خدایم دعایت می کنم تو آروزی کردی که از من دور باشی من گلايه نامهریت را با خدایت می کنم ...
هذيان با آيينه
برای واگویه گلايه هاوگناهانم سربه چاه بردم چراکه آدمی نبودکه گلايه بااوگویم و"آدم"ی درکارنه که گناهانم را به گردن سیب گندیده ی دندان زده یاگندم اوبگذارم. سربه چاه بردم تصویرغریبه ای تکراری درته آن پیداشد [من پرهیب مجازی اوبودم] که روبه آسمان تهی می نالید وگلايه های من پژواک ناله های اوبود. . . . وته چاه چون آسمانِ تهی بود. ...
هذيان با آيينه
به جویبار جاده ها چو قطره ای روان شدی تو خسته از گلايه ها مسافر زمان شدی چرا بدون من دلم ، ز سینه پر کشیده ای چه دیده ای ز آشنا، که مست دیگران شدی گذشته ای ز من ولی ، بگو گناه من چه بود که این چنین تو منکرم، ز جمع عاشقان شدی بگو که زخم بی کسی ، چگونه بر دلت نشست که از هجوم درد وغم ، به لب رسیده جان شدی به قایق ستاره ای ، شدی مسافر شبی ستاره چون شکسته شد ، تو غرق آسمان شدی مرا بهانه می کنی ، برای بی وفاییت تو کز گلايه خسته ای ، گلايه بر زبان شدی
هذيان با آيينه
عادت کرده ام کوتاه بنویسم کوتاه بخونم کوتاه حرف بزنم کوتاه نفس بکشم تازگی ها دارم عادت می کنم کوتاه زندگی می کنم یا شاید کوتاه بمیرم نمی دانم فقط عادت ... ...