می سرایم همینجا در همین عصر پر از تنهایی ام... در همین شر شر باران پشت پنجره ام ... کسی نیست یادم در این کنج خلوتکده ام... اما یادم هست همه یاران در این باران غمناک بی صدایم... باران اندک اندک میکند صدایم ... برگرد ... برگرد وقت است تمام... شوق دیدارت به اندوهش رسید... برگرد و بسوز با غم و درد یاران...