دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

✔کتــ☾ــے ...

آره که خیابونا و بارونا و میدونا و آسمونا ارث بابامه واسه همینه که از بوق سگ تا دین روز این کله پوک... درباره »
✔کتــ☾ــے ...
زن - متاهل
امتیاز: 36177

دنبال‌شدگان

(1372 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(2002 کاربر)

گروه‌ها

(36 گروه)

بازدید

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

میشه خودكارمو بكنم تو چشمش؟یا وقتی خوابه لای انگشت پاش كبریت بزارم روشنش كنم؟ یا تو چاییش ریكا بریزم تا صبح از دستشویی نتونه بیرون بیاد؟ بابا شوخی كردم من انقدرا هم خبیث نیستم خودت انتخاب كن فقط یكیشو سرت میارم

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

شیطونی میگه...دیگه دوسش نداشته باشم....میگه ولش کن.....منم حرف گوش کن

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

وصلش کنم به سیم برق جزاغاله بشه

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

بندازمش جلو سگ بخورتش

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

شیطونه میگه.........بگیرمش رو اجاق سرخش کنم

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

من بچه خوبیم شیطونه هرچی میخواد بگه

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

شیطونه میگه.........مامانم گفته حرف شیطونه رو گوش نکنم

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

شیطونه میگه......بوسش کنم

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

شیطونه میگه...........یکی بزنمش فیگورش یادش بره

✔کتــ☾ــے  ...
1319051715423034_orig.jpg ✔کتــ☾ــے ...

حسرت یک عشق مرا شاعر کرد

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

اعتراف میکنم...سکوت بهترین تنبیه...جنبه که نداری کاری رو انجام نده

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

اعتراف میکنم....یکی از مدیرا منو ناراحت کرده وبخاطر اون دیگه پست نمیزارم...

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

اعتراف میکنم یکی منو ناراحت کرده وخوشحال میشم برم ونبینمش

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...
در حرف دل

وقتی کسی رو دوس داری ازهمه دنیا میگذری...میخوای بهش تکیه کنی....بگی که محتاجشی و گریه کنی.........

این ارسال را بازنشر کرده است.
هذيان با آيينه
هذيان با آيينه

من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد همه اندیشه ام اندیشه فرداست وجودم از تمنای تو سرشار است زمان در بستر شب خواب و بیدار است هوا آرام... شب خاموش... راه آسمانها باز... خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز رود آنجا که می بافند کولی های جادو گیسوی شب را همانجاها که شبها در رواق کهکشانها عود می سوزند همانجاها که اخترها به بام قصرها مشعل می افروزند همانجاها که رهبانان معبرهای ظلمت نیل می سایند همانجا ها که پشت پرده شب دختر خورشید فردا را می آرایند همین فردای افسون زیر رویایی همین فردا که راه خواب من بسته است همین فردا که ما را روز دیدار است همین فردا که ما را روز آغوش و نوازشهاست همین فردا،همین فردا...