✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
چشمانت را باز کن و ببین.. چه کسی تو را خواهد کند باور؟ چه کسی باشد تو را یاور؟ چشمانت را باز کن و ببین.........
✔کتــ☾ــے ...
چندان که در سفری عطرها تو را بهانه می کنند ، چون کودکی که دیدار مادر را یک لحظه بیندیش عطر ها حتی عطرها دوری و غربت را احساس می کنند.
✔کتــ☾ــے ...
بر شیشه عنکبوت درشت شکستگی تاری تنیده بود الماس چشمهای تو بر شیشه خط کشید و آن شیشه در سکوت درختان شکست و ریخت چشم تو ماند و ماه وین هر دو دوختند به چشمان من نگاه.
✔کتــ☾ــے ...
تـو نیـستی و ایـن در و دیـوار هیـچوقـت... غـیر از تـو مـن به هیچکـس انگـار هیـچوقـت... اینجـا دلـم بـرای تـو هِـی شور میزنـد از خـود مواظـبت کـن و نـگـذار هیـچوقـت... اخـبار گـفت شهر شما امـن و راحـت است مـن بـاورم نـمیشود، اخـبار هیـچوقـت... حیفــند روزهـای جـوانی، نـمیشوند این روزهـا دو مرتـبه تکــرار هیـچوقـت من نـیستم بیـا و فـراموش کـن مرا کی بودهام بـرات سـزاوار؟... هیـچوقـت! بـگـذار مـن شکـسته شوم تـو صبـور باش جـوری بـمان همیـشه که انگـار هیـچوقـت...
✔کتــ☾ــے ...
بر شیشه عنکبوت درشت شکستگی تاری تنیده بود الماس چشمهای تو بر شیشه خط کشید و آن شیشه در سکوت درختان شکست و ریخت چشم تو ماند و ماه وین هر دو دوختند به چشمان من نگاه.
✔کتــ☾ــے ...
ه خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد لب تو میوه ی ممنوع ولی لب هایم هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشد با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد هر کسی در دل من جای خودش را دارد جانشین تو در این سینه خداوند نشد خواستند از تو بگویند شبی شاعرها عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد!
✔کتــ☾ــے ...
یه آهنگی داشتیم با گوشیم گوش میکردیم دوستم میگه ااااه این آهنگو داری برام بلوتوث کنی? پ نه پ گروه موسیقی شون اونجا نشستن دارن اجرا میکنن