@aynor یادت هست من برای تو شعر میخوندم توبرای من، بارها گفته ام من شاعر نبودم چشمان تو شاعرم کرد من درفراقت اشکها ریختم وپنهانی ترین شعرهایم را برای توسرودم.یادت هست آن روزها همه چیز آبی بود ومن وتو چقدر رنگ آبی را دوست داشتیم. مدتها بود که بغضم را روی کاغذ نریخته بودم .می دانی رنگ چشمان تو باهمه ی رنگهای دنیا فرق دارد که از دورها آمده است. مرا از چشمانت مگیر از چشمه های روشن دستانت مگیر.حتی اگر راهم اشتباه است برنخواهم گشت اگر سراب باشداگر خواب دلم به همین حوالی خوش است حتی اگر دروغ باورت می کنم که از تمامی راستی های دنیا روشن تری ودر پنجره چشمانت جز من هیچ کس نیست باورکن هیچ کس نیست .می خواهی تحقیرم کن اما من دیشب یک جاده کشیدم که آخرش تو بودی .اگر نباشی نوشتن را فراموش می کنم خندیدن را زنده بودن را همه چیز را فراموش می کنم
@aynor تقویم سالها قبل را رقم میزنم بالای آن نوشته بود: حرفای دلتنگی چند صفحه ای نوشته بودم آخرش نوشته بودم .یکی بود یکی نبود .زنی بود که به جای آبیاری گل های بنفشه . پختن کلوچه به جای دم کردن چایی دائم می نشست توی بالکن خونه وکتاب می خوند.می شنوی برای بیان عشق کدام را باید خواند.شیمی ، فیزیک ؛تاریخ نه... هیچ کس نمی تواند عشق را بنویسد حتی بزگترین نویسنده ها. عشق که شروع شد دیگه مال خودم نبودم شدم مثل یک ابر که میل به بارش داره ؛ مثل گل که تشنه ی عطر افشانیه ؛ مثل بلبل که بی تابه خوندنه
مثل رودخونه که فرمانش به رفتنه پس رها شدم رها... که این خوده عشقه.
@P A R $ A شاید اگر جای تو بودم ؛ کمی، فقط کمی برای مرگ تدریجی نیلوفرهای خاطره اشک می ریختم ، شاید اگر جای تو بودم ؛ طاقت دیدن چشم های خیره و خسته ات را نداشتم، شاید اگر جای تو بودم؛ بلور بغضم را با تلنگری آسان می شکستم تا بدانی، تا بدانی که چقدر دوستت دارم... . روزی صد بار با هم خداحافظی کردیم اما افسوس معنای خداحافظی را زمانی فهمیدم که تو را به خدا سپردم! این بار به دیدنت آمده ام ، برایت گلاب آورده ام ، دستهایم تنها سنگ سردِ خانه ات را احساس می کنند اما بدان یاس های سپید احساسمان هنوز گرم گرم اند #کتی
@P A R $ A دلم گرفته، دلم سخت در سینه گرفته، با تمام وجود تو را می خوانم ؛ از تو چیزی نمی خواهم جز دریای بی ساحل وجودت را، جز دستهای مهربانت را، جز نگاه آرامت را که دیرزمانی است در سیل باد بی وفای زمانه گم کرده ام. هر شب حضورت را در کلبه خیال خویش می آورم، وجودت را با تمام هستی باقیمانده در نهانخانه قلبم نهان می کنم ، چشم هایم را باز نمی کنم تا شاید بتوانم تصویرت را بر روی پلک های بسته ام حک کنم ، اما باز هم جای تو خالی است... .
@P A R $ A یک دنیا حرف برای تو دارم ، یک دنیا پر از حرفهای نگفته، یک دنیا پر از بغض های نشکفته. با منی ، هر جا و اینک آمده ام تا مثل همیشه سنگ صبور روزهای دلتنگی ام باشی! دلم به وسعت یک آسمان تیره غمگین است . صدایی نیست ، مأوایی نیست ، حتی سایبان روزهای دلتنگی نیز دیگر جوابگوی دلتنگی هایم نیست.
من آمده ام! اینجا ، کنار دلواپسی های شبانه ات، کنار شعله ور شدن شمع وجودت ،اما نمی دانم چرا دلم آرام نمی گیرد...
من كه باز آمده ام تا بشوم فرهادت
زير آن چتـــــــــــر پريــــشان رها در بادت
دست يك خواب چه آرام تكان مي دادت
آنقـــــدر وسوسه ريزي كه خواهم عمرا"
كرده از عاطفه و عشق و عطش ايجادت
تو همان قله كه فتحت نكنند غير از من
من كه باز آمده ام تا بشـــــــوم فرهادت
گل شو غنچه ي نشكفته ي من كاين پائيز
در كميــــــن است كه از ريشه كند بنيادت
اينك اي دوست كه در هستي من مي پيچد
مثـــــــل يك شعــــــر رها در همه سو فريادت
آن زماني نرســــــــد بخت زمــــــــــن برگردد
يك به يك خاطـــــــره هامان بــــرود از يادت...
@Alireza من . . . شیفته ی میزهای کوچک کافه ای هستم... که . . . بهانه نزدیک تر نشستن مان می شود... و من ... روبه روی تو ... می توانم تمام شعر های نگفته دنیا را یک جا بگویم!......
@یاس حالا که رفتنی شده ای طبق گفته ات باشد، قبول...لااقل این نکته را بدان: آهن قراضه ای که چنان گرم گرم گرم در سینه می تپید،دلم بود... نا مهربان.. خداحافظ