نگاهي به تو من به معراج ..
و به آغوش خدا باز روم ..
تو چه ساده به نگاه دل من كردي پشت ..
باور نيست كه از عرش به تو مينگرم ..
تو به آغوش خصان دل خوش باش ..
@سـكوت ِ عــاطــفه ها . . . دلــــم بالــکنــــــی مــــــی خواهـَــد رو به شَهـــر… و کَمـــــــی بـاد خنکــــ و تاریکـــــی … یکــــ فنجان بــزرگ قـَهوه … یک جــُـرعه تــو … یکــــ جـُرعـــه من … و سـکوتـــــــــی که در آن دو نگـــاه گـــره خـــورده باشَـــد … بــــــی کلام… میـــــدانـــــــی…!؟ دلـــَـم یک “من” مـــــی خواهــد بــَـرای تــو… و یک “تــو” تـــا ابــَــد بــرای مــَـن …
@محمدحسن مزروعی یه بار رفته باشگاه بدنـسازی اســم نوشته مربیه همون روز اول بهـــش یه رژیم داد صبح باس یه خرما لیس میزد ، اونوخت شـب بـه همـون خرمای صبـح خیره مـیشده !!! ســه روز رفت بعـدش به این نتیجه رسید مـرد باس معرفت داشته باشه نه بازوی ستبر !
دختر : عزیزم چی کار داری می کنی ؟ پسر : پشه می کشم ! دختر : چند تا کشتی ؟ پسر : پنج تا ، دو تا نرو سه تا ماده … دختر : از کجـا فهمیدی ؟ پسر : سه تا شون جلو آیینه نشسته بودن ، دوتا شون جلو مانیتـور … .
@رضـــی از مردی پرسید : چرا تا مـرز دیوانگی عاشق کسی میشوم در حالی کــه میدانم در نهایت به اون نمیرسم ؟ مرد جواب داد : به من بگو چرا زندگی میکنیم در حالی که میدانیم در آخر می میریم !؟ هیچی دیـگه رضي هم زد تو دهنش گفت سوال مـنو با سوال جواب نـده !
@امیر (رهگذر) برای بازدید مــیره به یه بیمارستان روانی ، اول مردی رو میبینه که یه گوشه ای نشسته و هـر چند دقیقه آروم سرشو به دیوار میزنه و زیر لب مــیگه : لیلا … لیلا … لیلا … میپرسه : این آدم چشــه ؟ میگن : یه دختری رو مـیخواسته به اسم لیلا کــه بهش ندادن ، اینم به این روز افتاده ! @امیر (رهگذر) و همراهاش به طبقه بالا میرن و مردی رو میبینه که توی یه جایی شبیه به قفس به غل و زنجیر بستنش و در حالیکه سعی میکنه زنجیرها رو پاره کنــه با خشم فــریاد میزنه : لیلا … لیلا … لیلا .... با تعجب مـیپرسه : این یکی دیگه چشـه ؟ میگن : اون دختری رو کـــه به اون یکی نداده بودن ، دادن بــه ایــن !!! .