✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
دلم گرفته خــــــدا را تو دلگشـــــایی کن من آمدم به امیدت ، تو هم خدایـــــــی کن به بوی دلکش زلفت که این گره بگشای دل گرفتـــه ی مــــا بین و دلگشــــایی کن دلی چو آینـــــه دارم گرفته بر سر دست ببین به گوشه ی چشمی و خودنمایی کن
✔کتــ☾ــے ...
""گاهی دلم برای خودم تنگ میشود""
ازبس حضور ناب تو پررنگ میشود
دنبال خویش هستم وپیدا نمی کنم
من بودنم" با تو هماهنگ می شود
شاید ترا برای دلم افریده اند
دل تنگ غیر!! به نیرنگ می شود؟
مرغ دلم که نغمه شیوا بلد نبود
با لحن دلفریبت-شباهنگ میشود
چهچه بزن که مرغ دلم بینوا-شده
خوپوسه* با تو بلبل هفرنگ* می شود
بامن بمان که بی تو نفس گیر می شوم
بی تو دلم برای خودم تنگ می شود!!
یک باغ نسترن زتو ترسیم می کنم
آری! زتو-وجود من ارژنگ می شود!!
شاه منی زکشورجانم -مرو- مرو
تیمور وار پای دلم لنگ می شود
یک شهر بی تو درنظرم حبس گشته است
مغلوب عشق تو یله!! درجنگ میشود
زان تابناک آتش پنهان بمن بتاب
شریان من پراز می~ گلرنگ میشود
ازمن مگیر خودرا که گمنام می شوم
بی تو تمام حیثیتم ننگ میشود
"روشن "گلوی شوقت اگر پاره پاره شد
این بخت مخملین تو چون سنگ میشود
✔کتــ☾ــے ...
می نویسم تا بدانی : رد پا فانی و رد عشق سوزنده تر از هر آتش !
✔کتــ☾ــے ...
می نویسم تا بدانی : اسم ها تکراری ولی یادشان همواره قشنگ !
✔کتــ☾ــے ...
دیدی آخر ای همه دنیای دل ای همه سرمایه ی سودای دل در وجودم آتشی افروختی با محبت تار و پودم دوختی همدمی در خلوت شبهای من شادی روح و دل تنهای من در تو معنای صفا را یافتم گشتم عمری تا وفا را یافتم ای نگاهت گرمتر از باده ها ای دلت پاکیزه چون سجاده ها ذره ام خورشید بی همتا تویی قطره ای اشکم شبنم دریا تویی تا به دل درد آشنایی می کنی بر وجود من خدایی می کنی...
✔کتــ☾ــے ...
تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم..
✔کتــ☾ــے ...
تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس
✔کتــ☾ــے ...
سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت
✔کتــ☾ــے ...
دلم برات تنگ شده... اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده..... هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم.... رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم........... چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن....... حالا چطور بگم تنهام؟؟
✔کتــ☾ــے ...
دلم که گرفت
دیگر نه توان ماندن بود، نه توان نوشتن
قلم توی دستانم نمی چرخید ، جوهر ذهنم پس می داد
بهار در کوچه بود و من درخانه
سقف اتاق برای احساسم کوتاه بود
✔کتــ☾ــے ...
صبر كن عشق زمینگیر شود بعد برو یا دل از دیدن تو سیر شود بعد برو ای كبوتر به كجا؟قدر دگر صبر بكن آسمان پای پرت سیر شود بعد برو تو اگر كوچ كنی بغض گلو می شكند خنده كن،عشق نمك گیر شود بعد برو یك نفر حسرت لبخند تورا می بارد صبر كن گریه به زنجیر شود بعد برو خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد باش تا خواب تو تعبیر شود بعد برو