دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

✔کتــ☾ــے ...

آره که خیابونا و بارونا و میدونا و آسمونا ارث بابامه واسه همینه که از بوق سگ تا دین روز این کله پوک... درباره »
✔کتــ☾ــے ...
زن - متاهل
امتیاز: 36177

دنبال‌شدگان

(1372 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(2002 کاربر)

گروه‌ها

(36 گروه)

بازدید

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

@amirali

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

@ساراجووووون

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

و تـــو انــــگــــار از آغـــاز بـــوده ای مــثـــل خـــدا ... و مــرا آفــریـــده ای بـــا نــگــاهــتـــــ ... بــا خــنــده هــایـتـــــ

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

@ســجـی

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

@مُشتبااا ..

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

@الهــــ ه

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

@الهــــ ه

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

دل لايق مي آويزد به برگي به پيغامي که حتي زير سنگي اگر يک سو نشان از دلبرش بود نمي آرَد دگر طاقت ز تنگي * دل عاشق ندارد تاب دوري ندارد لحظه اي ديگر صبوري خودش را مي زند در آب و آتش نپرسيدش کجاها يا چه جوري * به هر ضربه خودش را مي سرايد که شايد سوي دلبر ره بيابد به هر جايي که دلبر پا گذارد خودش را زير پاي او مي يابد * نفس هاي دل عاشق قشنگ است کسي پرسيده رنگ دل چه رنگ است؟ اگر از من بپرسي خواهمت گفت همان رنگي که دلبر را پسند است همان رنگي که دلبر را پسند است ...

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

گفتم که سکوت ... ! از چه رو لالی و کور ؟ فریاد بکش ،‌که زندگی رفت به گور گفتا که خموش ! تا که زندانی زور بهتر شنود ، ندای تاریخ ز دور بستم ز سخن لب ، و فرا دادم گوش دیدم که ز بیکران ،‌دردی خاموش فریاد زمان ،‌رمیده در قلب سروش کای ژنده بتن ،‌ مردن کاشانه به دوش بس بود هر آنچه زور بی مسلک پست در دامن این تیره شب مرده پرست با فقر سیاه.... طفل سرمایه ی مست قلب نفس بیکستان ، کشت ... شکست دل زنده کنید تا بمیرد نکام این نظم سیاه و ... فقر در ظلمت شام برسر نکشد ، خزیده از بام به بام خون دل پا برهنگان ، جام به جام نابود کنید . یأس را در دل خویش کاین ظلمت دردگستر ، زار پریش محکوم به مرگ جاودانی است ... بلی شب خاک بسر زند ، چو روز اید پیش

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

با یاد عزیزانم این قوم پریشانم با زخم تن و جانم می ایم و گریانم از خانه ی ویرانم باحسرت پنهانم می ایم و می دانم من یک شبه مهمانم گه یوسف تبعیدی در حسرت کنعانم گه هم نفس یعقوب آن پیر پریشانم تا مرهم پیراهن بر زخم دو چشمانم در دایره ی حسرت می چرخم و می خوانم من یک شبه مهمانم من یک شبه مهمانم ای هر نفست خورشید در ظلمت این تبعید ای مرهم تو امید بر زخم تن و جانم ای دست تو آسایش ای پاسخ هر خواهش تو ساحل آرامش من موج پریشانم آهنگ سفر کردم رو سوی تو آوردم اما دل من آنجاست در جمع عزیزانم آهنگ سفر کردم رو سوی تو آوردم اما دل من آنجاست در جمع عزیزانم بر من تو ببخش ای یار ای بخشش تو بسیار شاید دگری دیدار هرگز نشود تکرار بر من تو ببخش ای یار ای ببخش تو بسیار شاید دگری دیدار هرگز نشود تکرار آهنگ سفر کردم رو سوی تو آوردم اما دل من آن جاست در جمع عزیزانم آهنگ سفر کردم رو سوی تو آوردم اما دل من آنجاست در جمع عزیزانم

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

می زنم کبریت بر تنهایی ام تا بسوزد ریشۀ بی تابی ام * می روم تا هر چه غم پارو کنم خانه ام را باز هم جارو کنم * می روم تا موی خود شانه کنم خنده را مهمان این خانه کنم * می روم تا پرده هارا واکنم دوست دارم؛ دوست دارم عشق را معنا کنم * شادی ام را رنگ آبی می زنم بوسه بر طعم گلابی می زنم * می دوم خندان به سوی آینه باز می خندم؛ به روی آینه * می زنم یک شاخه گل بر موی خود می نشینم باز بر زانوی خود * می نشانم روی دستم یک کتاب تا بخوانم باز هم یک شعر ناب * آری!آری! این منم این شاد و مست دوست دارم عاشقی را هرچه هست

✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...