✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
توچشمهاتوببندخداچشماش بازه......
✔کتــ☾ــے ...
دلم که نبض خسته اش ،پر از ملال می زند به هر تپش به سینه، ضربه زوال می زند ذگر هوای اوج های بی تو را نمی کنم که عشق چون تو نیستی ،شکسته ،بال می زند دلم نمی گشاید از نمایش ستارگان که بی تو آسمان ،نقابی از ملال می زند برای صید لحظه ای از آن گذشته های خوش مدام دل ره قوافل خیال می زند خیال ، پا به پای تو ،گرفته دست تو به دست چمان چمان ،سری به بستر وصال می زند پرنده ی نگاه من ،به شوق چشم های تو همیشه تن به آن دو برکه زلال می زند
✔کتــ☾ــے ...
دفتر عمر مرا٬ با وجود تو شکوهی دیگر٬ رونقی دیگر هست می توانی تو به من٬ زندگانی بخشی٬ یا بگیری از من٬ آنچه را می بخشی.
✔کتــ☾ــے ...
دستی ز کرم به شانه ی ما نزدی بالی به هوای دانه ی ما نزدی دیری است دلم چشم براهت دارد ای عشق ٬ سری به خانه ی ما نزدی.