✔کتــ☾ــے ...
اِسمِتــــ تو בهَنـــآ مے چَرخــِــهـ ؟ تُفَمــ تو בهَنــآ مے چرخـــه آخَرِشــــ مینـבازیشــــ בور... پَســ جَــــ ـ ـ ـو نَگیرَבتـــ!
✔کتــ☾ــے ...
عـشق تـو بـه تـار و پـود جـانم بـسته است بـی روی تـو درهـای جهـانم بـسته است از دست تـو خـواهـم کـه بـر آرم فــریـاد در پـیش نـگاه تـو زبـانم بـسته است.
✔کتــ☾ــے ...
رو به تو سجده مي كنم دري به كعبه باز نيست بس كه طواف كردمت مرا به حج نياز نيست به هر طرف نظر كنم نماز من نماز نيست مرا به بند مي كشي از اين رهاترم كني زخم نمي زني به من كه مبتلاترم كني از همه توبه مي كنم بلكه تو باورم كني قلب من از صداي تو چه عاشقانه كوك شد تمام پرسه هاي من كنار تو سلوك شد عذاب مي كشم ولي عذاب من گناه نيست وقتي شكنجه گر تويي شكنجه اشتباه نيست قلب من از صداي تو چه عاشقانه كوك شد تمام پرسه هاي من كنار تو سلوك شد عذاب مي كشم ولي عذاب من گناه نيست وقتي شكنجه گر تويي شكنجه اشتباه نيست
✔کتــ☾ــے ...
امشب كسي به سيب دلم ناخنك زده است! بر زخمهاي كهنه ی قلبم نمك زده است! اين غم نمي رود به خدا از دلم، مخواه! خون است اینکه بر جگر ِ من شتك زده است قصدم گلايه نيست، خودت جاي من، ببين ما را فقط نه دوست، نه دشمن، فلك زده است! امروز هم گذشت و دلت ميهمان نشد بر سفره اي كه نان دعايش كپك زده است! هرشب من -آن غريبه كه باور نمي كند نامرد روزگار، به او هم كلك زده است- دارد به باد می سپرد این پيام را: سيب دلم براي تو ای دوست، لك زده است!
✔کتــ☾ــے ...
طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته شعر می گویم به یادت در قفس غمگین و خسته من چه تنها و غریبم بی تو در دریای هستی ساحلم شو غرق گشتم بی تو در شبهای مستی
✔کتــ☾ــے ...
براي تو .......توكه دوري........
✔کتــ☾ــے ...
درسکوت دادگاه سرنوشت عشق برما حکم سنگینی نوشت گفته شد دل داده ها از هم جدا وای بر این حکم و این قانون زشت