مهدیس
كسي با سكوتش، مرا تا بيابان بي انتهاي جنون برد.... كسي با نگاهش، مرا تا درندشت درياي خون برد ...مرا باز گردان ...مرا اي به پايان رسانيده - آغاز گردان !
مهدیس
آن روز با تو بودم...... امروز بي توام .... آن روز كه با تو بودم - بي تو بودم .... امروز كه بي توام - با توام !
مهدیس
هیچ وقت به گمان این که وقت دارید ننشینید. زیرا در عمل خواهید دید که همیشه وقت کم و کوتاه است.. ( فرانکلین )
مهدیس
بوسه را در نامه می پیچد برای دیگران .. آنکه می دارد دریغ از عاشقان پیغام را ..
پدر آمد از راه
15 سال و 6 ماه و 25 روز و 14 ساعت و 21 دقيقه قبلدستهایش خالی
کودکان چشم به دستان پدر
سفره خالی را
پدر از پنجره بیرون انداخت
سفره قلبش را بار دیگر گسترد
بچه ها
آن شب هم
- مثل دیگر شب ها –
یک شکم سیر محبت خوردند ! (سید حسن حسینی )

15 سال و 6 ماه و 25 روز و 14 ساعت و 6 دقيقه قبل
15 سال و 6 ماه و 25 روز و 13 ساعت و 52 دقيقه قبل