... در بسیطه خطه آرام / می خواند خروس از دور / می شکافد جرم دیوار سحرگاهان / وز بر آن سرد دوداندود خاموش / هرچه، با رنگ تجلی، رنگ در پیکر می افزاید / می گریزد شب / صبح می آید نیما / شبتون همرقص ِ مهتاب
من اينجا بس دلم تنگ است
و هر سازي كه مي بينم بد آهنگ است
بيا ره توشه برداريم
قدم در راه بي برگشت بگذاريم
ببينيم آسمان هركجا آيا همين رنگ است
من اينجا از نوازش نيز چون آزار ترسانم
ز سيلي زن، ز سيلي خور
وزين تصوير بر ديوار ترسانم
....
بيا اي خسته خاطر دوست ! اي مانند من دلكنده و غمگين!
من اينجا بس دلم تنگ است
بيا ره توشه برداريم
قدم در راه بي فرجام بگذاريم.....
دوستان عزیزم
15 سال و 6 ماه و 20 روز و 11 ساعت و 28 دقيقه قبلشبتون بخیر
من می رم که بخوابم
شبت خوش
15 سال و 6 ماه و 20 روز و 11 ساعت و 26 دقيقه قبلشب بخیر ..
15 سال و 6 ماه و 20 روز و 11 ساعت و 21 دقيقه قبل