این عصر ، عصر ِ " تنهایی و در خود فرو رفتن " است ! اینکه در جیب ِ همه ، از پیرمرد ِ ۸۰ ساله ی محله ی ما تا بچه های ۵ ساله مهد کودکی یک تلفن ِ همراه است ، دلیلی بر با هم بودن ِ آدم ها نیست . هیچ کس یک ظهر ِ دلگیرِ جمعه که دلت داره از سینه در می آید و خفه شدی از بی هم صحبتی ، زنگ نمی زنه و نمی پرسه " حالت خوبه "؟ ، هیچ کس تو را به نوشیدن ِ قهوه های بیمزه ی کافه عکس و یا خوردن کیک های خوشمزه ی کافه فرانسه و یا حرف زدن در کافه سیاه و سپید با آن مدیر ِ بد اخلاقش دعوت نمیکنه! هیچ کس نمی گه بیا با هم بریم جاده چالوس و کباب و ماهی ِ قزل آلا بخوریم . هیچ کس تو را به پیاده روی یک عصر ِ پاییزی دعوت نمیکنه. هیچ کس حتی تنهایی اش را با تو سهیم نمیشه.
اولین جلسه ی کلاس بود، استاد اسامی بچه ها را یکی یکی می خواند، رسید به اسم «بارانه». شخص مورد نظر را که پیدا کرد پرسید: واسه چی بارانه؟ دختر جواب داد: واسه اینکه روز تولدم بارون میومده ! برادر اهل دلی از ته کلاس گفت:خوبه اون روز آفتابی نبوده
برای تو و خویش چشمانی آرزو میكنم كه چراغها و نشانهها را در ظلماتمان ببیند....و زبانی كه در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون كشد و بگذارد از آن چیزها كه در بندمان كشیده است سخن بگوییم.
الهی همیشه شیشم بمونید تا خاطره ها برای ما تداعی بشه تازه اگه بتونید همون شیشمم حفظ کنید
این ها همش از کمبود های این تیمه ها هوادارا این تیم دیگه با خاطراتشون زندگی میکنن و امروز و که زنده هستش خوابیدن
ماشالله اینقدر توی توهم تشیف دارن اول فصل عهد نامه قهرمانی امضا میکنن واسه آخر فصل