mahnazam
احساسم را به دستهاي نانجيب قفسي تنگ دادند، هيچ دستي براي گشودن درهاي نا لطيف و سنگي قفس تنهايي هايم نبود، هيچ كس نيامد كه جواني بالهايم را ببيند و بگويد: تو هم حق پرواز داري. احساسم را گم ميکنم تا نيازارم قلبي را عشقم را ذره ذره به دست شب مي سپارم تا در تاريکي خود او و اشکهايم را پنهان کند، ميداني؛ هميشه وقتي چيزي را بينهايت دوست ميدارم مي فهمم که داشتنش آرزويي بيش نيست، آن وقت است که قانع ميشوم ديگر هيچ نخواهم!
mahnazam
درختان به من آموختند ... پایبندی هرکس به اندازه ریشه اوست ... به هر درختی نمی توان تکیه کرد !
mahnazam
پــــــــــــــرواز ........ چه لذتی دارد .......... وقتی زنبـــــــور كارگری باشی ...... كه نتــــــــوانی .... عاشق ملــــــكه بشوی.....
mahnazam
گفته اند: روز محشر با کسی که دوستش داری محشور خواهی شد! یعنی ما با هم.....! چقدر برای تموم شدن دنیا بی تابم ...
mahnazam
مست میکنم و دو رکعت نماز میخوانم، بلکه خدا باورش شود، چون در مستی، ریا ، دروغ نیست .. .
mahnazam
می ترسم از تو از دنیا از دقیقه هایی که می گذرد می ترسم از تیک تاک ساعت دیواری از تقویم که هر روز سیاه می شود و ..... از کسی که کسی نیست و نمی دانم طلبش را کی می گیرد از کوله بار مرگم که جیب پس اندازش خالیست از همین حالا ...... می ترسم
mahnazam
یه وقت به سرت نزند! که شعرهایم را بتکانی... چرا که رسوا خواهم شد...! و همه خواهند دید!! لحظه لحظه تو را "میان واژه هایم"!!!.
mahnazam
خدایا از تجربه ی تنهائیت برایم بگو، این روزها سراپا، گوشم....
mahnazam
مهم نیست که مرا از ملاقات ماه و گفتگوی باران بازداشتهاند من برای رسیدن به آرامش تنها به تکرار نام تو عادت دارم ..م
mahnazam
هـــــــــــــــــای فلانی ... آغوش از تو ... دو فنجان اشک نیز از من... و دمی با هم بودن مرا کا[!]ت... تو مرا مهمان آغوشت کن....باقیش با من