mahnazam
بهم میگه اگه ترکم کنی... عمرا نمیتونی یکی مثل منو پیدا کنی... من موندم چی باعث شده که فکر کنه باز هم... "یکی مثل اونو میخوام..!"
mahnazam
یروز سره یه خیابونی که ورود ممنوع بود که فقط تاکسیا و آژانسا میتونستن برن توش وایساده بودیم دیدیم که یهو یه وانتی (میوه فروش بود) رفت تو این ورود ممنوع پلیس دیددش با بلنگو ماشینش گفت :وانتی کجا میری؟؟؟ وانتیم با بلنگوش جواب داد:دارم میرم خونه!!!! یعنی اون روز هرکی اونجا بود بریده بود از خنده،حتی پلیسه
mahnazam
آقای برق کار : اگه سیم لختـــــ باشه چی میشه؟ کلاه قرمزی : خوب سیم خجالت میکشه
mahnazam
بـــــــا عشق باریدم اما چه حیـف که با چتر آمدی
mahnazam
من مست و تو ديوانه ما را که برد خانه صد بار تو را گفتم کم خور دو سه پيمانه در شهر يکي کس را هشيار نمي بينم هر يک بتر از ديگر شوريده و ديوانه هر گوشه يکي مستي دستي زده بر دستي وان ساقي سرمستي با ساغر شاهانه اي لولي بربط زن تو مست تري يا من اي پيش تو چو مستي افسون من افسانه از خانه برون رفتم مستيم به پيش آمد در هر نظرش مضمر صد گلشن و کاشانه چون کشتي بي لنگر کژ ميشد و مژ ميشد وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه گفتم که رفيقي کن با من که منت خويشم گفتا که بنشناسم من خويش ز بيگانه گفتم : ز کجايي تو؟ تسخر زد و گفت اي جان نيميم ز ترکستان نيميم ز فرغانه نيميم ز آب و گل نيميم ز جان و دل نيميم لب دريا نيمي همه دردانه من بي دل و دستارم در خانه خمارم يک سينه سخن دارم هين شرح دهم يا نه تو وقف خراباتي دخلت مي و خرجت مي زين وقف به هوشياران مسپار يکي دانه
mahnazam
خستـــــــه ام؛ نمـــــی خنـــــــدی !؟
mahnazam
ایـــــــــن روزهـــــــــا دوســـــــــت داشتــــــــن بــــــــه حـــــــراج گذاشــــــــــته شده اســـت همـــــه بــــه همــــــــه بـــــی بهــــــــانه میـــ گویـــــــند دوستــــت دارم برای همـــــــــین اگـــــــر روزی جـــــــایی کســــــی ازصمیم قلب گفت دوستـــــــــت دارم لبخند می زنیــــــم و می گوییــــــــم ممنــــون ..
mahnazam
شب که میشود نبودنهایت را زیر بالشت میگذارم و شجاعت خود را زیر سوال میبرم دوام میاورم تا فردا ؟؟!!
mahnazam
شهر شب با مردم چشمک زنش/ غصه هامو ریخته توی دامنش /ازدهام کوچه های بی کسی/پر شده از یک بغل دلواپسی
mahnazam
از عجایب عشق همین است : تنها همان آغوشی آرامت می کند که دلت را بدرد می آورد .
mahnazam
خدایا ! میوه ی کدام درخت باغت را گاز بزنم که از زمین رانده شوم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
mahnazam
از نبش قبر سکوت چه میخواهی ؟ نگاه تو هم مثل شراب تلخ است می دانی تلخ یعنی روزگار من...
mahnazam
ای خوشا مستانه سر در پای دلبر داشتن دل تهی از خوب و زشت چرخ اخضر داشتن نزد شاهین محبت بی پر و بال آمدن پیش باز عشق آئین کبوتر داشتن سوختن بگداختن چون شمع و بزم افروختن تن بیاد روی جانان اندر آذر داشتن اشک را چون لعل پروردن بخوناب جگر دیده را سوداگر یاقوت احمر داشتن هر کجا نور است چون پروانه خود را باختن هر کجا نار است خود را چون سمندر داشتن آب حیوان یافتن بیرنج در ظلمات دل زان همی نوشیدن و یاد سکندر داشتن از برای سود، در دریای بی پایان علم عقل را مانند غواصان، شناور داشتن گوشوار حکمت اندر گوش جان آویختن چشم دل را با چراغ جان منور داشتن در گلستان هنر چون نخل بودن بارور عار از ناچیزی سرو و صنوبر داشتن از مس دل ساختن با دست دانش زر ناب علم و جان را کیمیاگر داشتن همچو مور اندر ره همت همی پا کوفتن چون مگس همواره دست شوق بر سر داشتن