*mahsa*
دلم را سپردم به بنگاه دنیا و هی آگهی دادم اینجا و آنجا و هرروز برای دلم مشتری آمد و رفت وهی این و آن سرسری آمد و رفت ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشانکرد دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکرد یکی گفت چرا این اتاق پر از دود و آه است یکی گفت چه دیوار هایش سیاه است. یکی گفت چرا نور اینجا کم است و آن دیگری گفت و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است! و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری ومن تازه آن وقت گفتم: خدایا تو قلب مرا می خری؟ و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست و در را به روی همه پشت خود بست و من روی آن در نوشتم: ببخشید، دیگر برای شما جا نداریم از این پس به جز او کسی را نداریم.
*mahsa*
پسری گفت: من عاشقت هستم، گفتم: لیاقت شما خواهرم است که از من زیباتر است و پشت سره شما ایستاده، پسرک برگشت و دید کسی نیست! گفتم: تو اگر عاشق بودی پشت سرت را نگاه نمیکردی!!
*mahsa*
یعضي وقت ها دوس دارم وقتي كه بغض ميكنم خدا از اون بالا بياد پايين بگه:ادما اينجا اذيتت ميكنن؟؟؟بيا بريم!!!
*mahsa*
سر از دريا برون آورد خورشيد چو گل، بر سينه دريا، درخشيد شراري داشت، بر شعر من آويخت فروغي داشت، بر روي تو بخشيد !
*mahsa*
زن زیبـاســت ... چه آن زمان که از فرط خستگی چهره اش در هم است... چه آن زمان که... خود را می آراید از پس همه خستگیهایش... چه آن زمان که فریاد می زند بر سرت و تو فقط حرکت زیبای لبهایش را مبینی... چه آن زمان که کودکی جانش را به لبانش رسانده و دست بر پیشانی زده و لبخند می زند... زن زیباست.. آن زمانی که خسته از همه تُهمت ها و نابرابریها باز فراموشش نمی شود؛ مادر است، همسر است. زن زیباست ... زمانی که زمانی که لطافت جسم و روحش را توأمان درک کردی ... زمانی که خرامیدنش را بین بازوانت فهمیدی ... زمانی که نداشته های خودت را به حساب ضعفش نگذاشتی ... آری زن زیبـــــاست... اگر بفهمى...
*mahsa*
از همان روزی که دست حضرت قابیل گشت آلوده به خون حضرت هابیل ازهمان روزی که فرزندان آدم زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید آدمیت مرد گرچه آدم زنده بود از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند ازهمان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند آدمیت مرده بود بعد دنیایی پر از آدم شد و این اسباب گشت و گشت قرنها از مرگ آدم هم گذشت ای دریغ آدمیت برنگشت
*mahsa*
شب خوابيدي تو تختت هي قلت ميخوري... بعد گوشيتو بر ميداري مينويسي "خوابم نميبره..."... سرد ميشي... بغض ميکني... ميبيني هيچکسو نداري که واسش اينو بفرستي... تنهايي سخته...خيلي
*mahsa*
چقدر تازگی دارد برايم ؛روزهايی که به اميد آمدن کسی دلخوش نيستم ، و شبهايی که از نيامدنش دلگير نمی شوم ... بی کسی هم عالمی دارد ... !!!
*mahsa*
چه کسی میداند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی؟ چه کسی میداند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟ پیله ات را بگشا....تو به اندازه ی یک دنیایی
*mahsa*
باغبانی پیرم که به غیر از گلها از همه دلگیرم کوله ام غرق غم است آدم خوب کم است عده ای بی خبرند عده ای کور و کرند و گروهی پکرند دلم از این همه بد می گیرد و چه خوب... آدمی می میرد.
*mahsa*
همیشه در سختی ها به خودم میگفتم : این نیز بگذرد .... هنوز هم میگویم ! اما .... حال میدانم ؛ آنچه میگذرد عمرِ من است ، نه سختی ها ... !!!
*mahsa*
salam bacheha jaon khali alan az emtehan miyam eftezah booooooooooooooood