*mahsa*
دلم را سپردم به بنگاه دنیا و هی آگهی دادم اینجا و آنجا و هرروز برای دلم مشتری آمد و رفت وهی این و آن سرسری آمد و رفت ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشانکرد دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکرد یکی گفت چرا این اتاق پر از دود و آه است یکی گفت چه دیوار هایش سیاه است. یکی گفت چرا نور اینجا کم است و آن دیگری گفت و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است! و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری ومن تازه آن وقت گفتم: خدایا تو قلب مرا می خری؟ و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست و در را به روی همه پشت خود بست و من روی آن در نوشتم: ببخشید، دیگر برای شما جا نداریم از این پس به جز او کسی را نداریم.
*mahsa*
کارنامهام پر از تقلب و گناه خط خطی سیاه هیچ وقت درسخوان نبودهام ولی در شب تولدت مثل کاج توی طاق نصرت محله کار کردهام شاخههای خشک داربست را بهار کردهام * راستی دو روز قبل سرزده به خانهی دل امید - همکلاسیام - سر زدی ولی چرا به خانهی حقیر قلب من نیامدی؟ رد شدم، قبول ولی به من بگو کی به من اجازهی عبور میدهی؟ راستی اگر ببینمت به من هر چه خواستم میدهی؟ کارنامهی مرا دست راستم میدهی؟ نا امید نیستم ولی به خاطر خدا از کنار نمرههای زیر ده عبور کن! ای عصاره گل محمدی! فصل امتحان سخت ما ظهور کن !
*mahsa*
وقتی عصبانی هستید، مواظب حرف زدنتان باشید؛ چون عصبانیت شما فروکش خواهد کرد ولی حرفهایتان یک جایی باقی می مانند برای همیشه...!
*mahsa*
علتِ فاصله ها ، قلتِ عاطفه هاست ... خویش را دریابید ...
*mahsa*
شخصیت منو با برخوردم اشتباه نگیر، شخصیت من چیزیه که من هستم، اما برخورد من بستگی داره به اینکه : " تو " کی باشی ...
*mahsa*
مشتِ من را وا کن؛ قلب من را با خود ، راهی دریا کن. حسِ من را دریاب، قلب من را حس کن؛ شعرک من کال است تو بیا ، یا اینکه ، پخته اش با غم کن هر چی خواهی می کن لیک جانا یک روز در شبی یا صبحی ، یا که ظهری مرموز مشتِ من را وا کن، قلب من را با خود، راهی دریا کن.
*mahsa*
کسی که در برابر خداوند زانو می زند؛ می تواند در برابر هر کسی ایستادگی کند ...
*mahsa*
آری ، خیلی ساده مانند درختانِ سبز امید، دستانت را بسوی نور بلند کن و لذت لبخندی شیرین را تجربه کن ...
*mahsa*
ایمان دارم که قشنگترین عشق، نگاه مهربان خداوند به بندگانش است، پس من تو را به همان نگاه می سپارم و می دانم تا وقتی که پشتت به خدا گرم است تمام هراس های دنیا خنده دار است ...
*mahsa*
پیاده در شطرنج وقتی مسیر رو طی میکنه و با موفقیت به آخر میرسه ، وزیر میشه ... کاش آدمهای پیاده، وقتی یک مسیر رو طی میکنن و با موفقیت به آخرش میرسن تغییر نکنن و باز هم همون آدم باقی بمونند ... آخر یک مسیر شدی یک : دکتر ، یک مهندس ، یک تاجر ، یک بازیگر ، یک متخصص ، یک موفق، یک سرشناس ، ... خب حالا یک لحظه درنگ کن ؛ اگر هنوز آدم موندی و سرشار از انسانیت ، پس به خودت افتخار کن و به یاد داشته باش : دنیا پر از موفقهایی هستش که اومدن و رفتن - خواهند آمد و خواهند رفت - که من و تو توشون گمیم ، ولی دنیا پر از آدمهایی نیست که آدم اومده باشند و آدم هم رفته باشند. مبهوت به یک نقطه خیره میشم و به یاد آدمهایی می افتم که با یک موفقیت مالی یا علمی یا ارتقای شغلی، از این رو به اون رو میشن ، انگار هزار ساله که نمی شناسنت و چنان سرد ، جواب سلامت رو میدن که از سلامت پشیمون میشی. ادمهایی که بجای سلام باید بهشون گفت والسلام
*mahsa*
نمی بینی که رحمی نیست ؟ شرمنـده جهانی هست و آدم نیست ؟ شرمنـــــــده بگفتم هرچه من با تو، فقط گفتی تو شرمنــــــــــــــــده نداری غیر از این حرفی تو ؟ شرمنــــــــــــــــــــــــده