مهشاد
وقتی در ایوان دلتنگی هایت می نشینی وقتی که پشت یک پنجره بارانی بی هوا شاعر می شوی... وقتی دیگر کسی برای شنیدن جمله هایت به اندازه لحظه ای فرصت نمی گذارد... کسی هست که می شود به او پناه برد. کسی که شب دلتنگی را با او می توان قسمت کرد.
نگاهت را از سنگفرشهای خیس و سرد کوچه های باران زده جدا کن.
تا چه وقت می خواهی یاسهایت را به ساقه گلهای گلدان های اتاقت پیوند بزنی؟
تا چه وقت می خواهی در کوره راههایی که برای خودت ساخته ای قدم برداری؟
می توان از تاریکی ها گذشت می توان خود را در کوچه های سبز دوباره یافت.
یک نفر هست یک نفر که تا خواب دوباره چشمهایت با توست.
شب دلتنگی هایت را با او قسمت کن........تنها با او!!!
مهشاد
تو را نمی بخشم نمی بخشمت بخاطر تمام خنده هایی که از صورتم گرفتی بخاطر تمام غمهایی که بر صورتم نشاندی بخاطر دلی که برایم شکستی بخاطر احساسی که برایم پرپر کردی بخاطر زخمی که بر وجودم نشاندی بخاطر نمکی که بر زخمم گذاردی و می بخشمت بخاطر عشقی که بر قلبم حک کردی
مهشاد
نمیدانم از فراق تو بنالم یا از غریبی خودم؟ نمیدانم تو را بخوانم که برگردی یا خودم را دعا کنم که بیایم؟ از این بسوزم که نیستی یا از آن بنالم که چرا هستم؟ هیچ میگویی اسیری داشتی حالش چه شد؟ خستهء من نیمه جانی داشت احوالش چه شد؟ دلم تنگ است نمیدانم ز تنهایی پناه آرم کدامین سوی. پریشان حالم و بی تاب میگریم و قلبم بی امان محتاج مهر توست. نمیدانی چه غمگین رهسپار لحظه های بی قرارم من به دنبال تو همچون کودکی هستم.*** دلتنگی همیشه از ندیدن نیست لحظه های دیدار با همه زیبائی گاه پر از دلتنگیست که مبادا دیدار شیرین امروز خبر تلخ فردا باشد.
مهشاد
یه دوست معمولي وقتي مي آيد خونت، مثل مهمون رفتار ميکنه. يه دوست واقعي درِ يخچال رو باز ميکنه و از خودش پذيرايي ميکنه. يه دوست معمولي هرگز گريه تو رو نديده. يه دوست واقعي شونه هاش از اشکاي تو خيسه. يه دوست معمولي اسم کوچيک پدر و مادر تو رو نمي دونه. يه دوست واقعي اسم وشماره تلفن اون هارو تو دفترش داره. يه دوست معمولي يه دسته گل واسه مهمونيت مي آره. يه دوست واقعي زودتر ميآد تا بهت کمک کنه و ديرتر مي ره تا به کمکت همه جارو جمع و جور کنه. يه دوست معمولي متنفره از اين که وقتي رفته که بخوابه بهش تلفن کني. يه دوست واقعي ميپرسه چرا يه مدته طولانيه که زنگ نمي زني؟ يه دوست معمولي ازت ميخواد راجع به مشکلاتت باهاش حرف بزني. يه دوست واقعي ازت ميخواد که مشکلات را حل کنه. يه دوست معمولي وقتي بين تون بحثي ميشه دوستي رو تموم شده ميدونه. يه دوست واقعي بهت بعد از يه دعواهم زنگ ميزنه. يه دوست معمولي هميشه ازت انتظار داره. يه دوست واقعي ميخواد که تو هميشه رو کمکش حساب کني. یه دوست معمولی از درونت بی خبره. یه دوست واقعی سعی میکنه درونتو بفهمه.
مهشاد
امروز هم گذشت یه روز دیگه از روزهای بی تو بودن هنوز از این روزهای وحشتناک باقی مونده … تنهای تنها میون این همه آدم سخته. دلم میگیره وقتی بهش فکر میکنم وقتی نگاه می کنم وتا فرسنگها کسی را پشت و پناهم نمی بینم خسته شدم از این همه لبخند زورکی از این همه بهونه الکی ای کاش یه ذره فقط یه ذره شهامت داشتم اونوقت واسه پنهون کردن بغض تو گلوم سرفه نمی کردم ونمی گفتم مثل اینکه سرما خوردم اونوقت دیگه بهونه اشکام رفتن پشه تو چشمم نبود خسته ام از جواب دادن های دروغکی از اینکه به دروغ بخندمو اعلام رضایت بکنم تا کسی نفهمه روزگارم عالیه برای سوختن برای نابودی من به اینا کار ندارم دلم واسه تو تنگ شده .
مهشاد
واسهت چند تا شمع روی میز روشنه.. کنارش یه شاخه رز صورتی
یکم اونطرفتر منم که میخواد.. تورو داشته باشم به هرقیمتی
پس پنجره فصل پائیزیه.. داره دست تکون میده ابرسیاه
هوا سردو غمگین و بارونیه.. درست مثل من توی این لحظهها
نمیدونی دلتنگی خیلی بده.. نمیخوام ازت دوربشم بیش ازین
بیا بگذر از این همه فاصله.. بیا ساعتی پیش قلبم بشین
کنارم بشین با تو حالم خوشه.. بذار عطر تو باشه تو این فضا
بذار اون رز صورتی تازه شه.. بذار که جدایی بشه روسیا
مهشاد
سکوت را فقط با آوازي شيرين بشکن
مهشاد
جبران خلیل جبران:دوست بدارید لیکن عشق را به زنجیر بدل نکنید
مهشاد
خدایا...!!! جای سوره ای به نام " عشق " در قرآنت خالی ست که اینگونه آغاز میگردد : و قسم به روزی که قلبت را می شکنند . . . و جز خدایت مرهمی نخواهی یافت.....

14 سال و 8 ماه و 10 روز و 18 ساعت و 34 دقيقه قبل