مهشاد
تکلیفم روشن شد
خاموش میشوم
شیرینم ....
فرهاد وار اینبار باید به جای کوه
دل بکنم!
مهشاد
دلت را خانهی دریا نکردی
نگاهی بر من شیدا نکردی
درون چشم تو گم بودم، افسوس
گذشت عمر و مرا پیدا نکردی
مهشاد
آنقدر در تاریکی چشمان بسته ام مهمان شدی، که دیده ام تمامی گریه های عالم را آبستن است...
مهشاد
انگار که شاهرگ احساسم را زده باشی … بند نمی اید.. دوست داشتنت .
مهشاد
انگار که شاهرگ احساسم را زده باشی … بند نمی اید.. دوست داشتنت .
مهشاد
همه دوست دارند به بهشت بروند ، ولی کسی دوست ندارد بمیرد . . .
مهشاد
این اشتباه شما نیست که فقیر به دنیا بیایید ، اما اگر فقیر بمیرید اشتباه شماست . . .
مهشاد
تنها کسی که با من درست رفتار میکند خیاطم است که هر بار که مرا میبیند، اندازههای جدیدم را میگیرد؛ بقیه به همان اندازه قبلی چسبیدهاند و توقع دارند من خودم را با آنها جور کنم
مهشاد
ما از تجربه کردن میآموزیم که انسان هیچگاه از تجربه کردن چیزی نمیآموزد.
مهشاد
وقتی چیزی خندهدار است با دقت در آن حقیقتی پنهان را جست و جو کنید!
مهشاد
شخصی می گفت من شانزده سال دارم... بزرگی به او خرده گرفت که نباید بگویی شانزده سال دارم باید بگویی شانزده سال را دیگر ندارم... راستی شما چند سالتونه ؟
مهشاد
گاهی وقتا به جای خاموشی در جواب ابلهان ، باید یه مشت بخوابونی زیر چشمش! چون آدمی که ابله باشه ، معنی اون سکوت رو هم نمیفهمه...
مهشاد
گاهي بي هوا دلم هوايت را مي کند هواي تو تويي که هيچوقت هوايم را نداشتي
مهشاد
بازي روزگار را نمي فهمم!
من تو را دوست مي دارم
تو ديگري را...
ديگري مرا...
و همه ی ما تنهاييم...