مهشاد
بـه فکر نــوازش دست های منی! بی آنکــه بدانی ؛ دلم است که تنها مانده دست هایــم ، دو تاینــد!
مهشاد
هیچ اتفاق خاصی نیفتاده! ستون حوادث خالیست...
هنوز زنده ام بی تو! باورت میشود؟
مهشاد
چنــد ساعتی با هم بودیــم! من بــه تــو نگــاه میکردم .. و .. تو به ساعتت تـــو قرار داشتی و .. من بی قــراری!
مهشاد
تبسم شيرين عشق، گوشه اي از نگاه خداست، تنها به نگاه او مي سپارمت. هيچگاه نگذار در کوهپايه هاي عشق کسي دستت را بگيرد که احساس مي کني در ارتفاعات آنرا رها خواهد کرد. اگر روزي مرا دوست نداشتي فرياد مكن آرام در گوشم بگو تا آهسته بميرم.
مهشاد
برای زنده ماندن به تپش قلب نیاز دارم،برای داشتن تپش قلب ،به یک قلب نیاز دارم برای داشتن قلب به شادی نیاز دارم برای داشتن شادی به دوستی نیاز دارم و برای دوستی، همیشه به تو نیاز دارم
مهشاد
شبهای سردوتاریک با تب تنهایی یک تصور قشنگ ازتووعشق رویایی.. شبهافقط فکرتورابه آغوش میکشکم خوشابه حال توکه ازفکرمن رهایی من وبازی روزگاروقصه تلخ عادت.. چه کنم بعدتوبا این همه رسوایی؟ گفتی که تویی آن نیمه گمشده ام! یادت هست؟ قلب من لرزید باآن جمله شیدایی ترسم که عشقمان هوس باشد دوست.. ای خدامن رارها کن ازعشق دنیایی
مهشاد
زمان به من اموخت : که دست دادن معني رفاقت نيست ، بوسيدن قول ماندن نيست ، و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ، چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم
مهشاد
اگه میدونستی قطره بارون وقت دور شدن از ابرا چه حسی داشت، اگه میدونستی یه بندر وقت رفتن کشتیها چه تنها میشه ، اگه میدونستی درخت کاج وقت پر کشیدن پرندهها چه غمگین میشه اگه میدونستی رفتنت چه آتیشی به جونم کشید اون وقت این قدر راحت نمیگفتی : خداحافظ
مهشاد
چشمانم برای تو .... دیگه نمی خوام جایی رو ببینم ... به جز صورت تو .... دستانم برای تو .... دستانی که نمی توانند تو را لمس کنند نمی خواهم ..... اشکانم برای تو ... چون نمی خواهم برای دیگری جاری شوند .... قلبم برای تو .... چون تمام تپش های قلبم برای تو بود وبس .... جسدم برای خاک ... چون از آن متولد شدم ... وبه آن باز خواهم گشت ... گفته هایم برای تو .... چون فقط برای تو گفتم ... عشقم برای تو ... چون دیگر نیستم تا عاشق باشم .... خاطراتم را خواهم برد ... ودیگر چیزی از این دنیا .... از من نخواهد موند دوستت دارم مهربونم
مهشاد
تنهايي يعني وقتي در اثر يه اتفاق دلت مي شكنه هيچكس پيدا نشه كه خورده شيشه هاي دلتو جمع كنه!!!
مهشاد
لنگه هاي چوبي درب حياطمانگرچه كهنه اند و جير جير مي كنند..محكمند!خوش به حالشان كه لنگه همند..............
مهشاد
هنوز برايت مي نويسم درست شبيه دخترك نابينايي
كه هر روز بي آنكه بداند براي ماهي قرمز مرده اش
غذا مي ريزد...!!!
مرســـــــــــــــی
14 سال و 8 ماه و 12 روز و 18 ساعت و 57 دقيقه قبلI LOVE YOU



14 سال و 8 ماه و 12 روز و 18 ساعت و 52 دقيقه قبل