مهشاد
مرا هیچ چیز عذاب نمی دهد، جز اینکه همیشه دانسته خطا کردم ندانسته آلوده شدم، نشناخته وابسته شدم، و نخواسته رانده شدم
مهشاد
ای نشسته درخیال من، فراموشم مکن با فراموشی و تنهایی، هم آغوشم مکن زندگانی می کنم چون شعله با خود سوختن زنده ام با سوز و ساز خویش، خاموشم مکن .
مهشاد
هر لحظه بهانه ی تو را میگیرم / هر ثانیه با نبودنت درگیرم حتی تو اگر به خاطرم تب نکنی / من یک طرفه برای تو میمیرم . . . .
مهشاد
در پی دانه مرو همچو کبوتر، که تو را / عاقبت بهر یکی دانه، به دام اندازند صید کن شیر صفت، نیم بخور، نیم ببخش / تا به هرجا که روی، بر تو سلام اندازند . . . .
مهشاد
لبریز غزل بیا همی آهسته چون آیه بخوان مرا کمی آهسته آهسته مرا رها بکن از سر عشق تا در تو رها شوم دمی آهسته .
مهشاد
به کسی اعتماد کن که بتواند سه چیز را در تو تشخیص دهد : اندوه پنهان شده در لبخندت عشق پنهان شده در عصبانیتت و معنای حقیقی سکوتت را . . .
مهشاد
دوستی نه در ازدحام روز گم می شود نه در خلوت شب ، خفته یا بیدار یاد می دارمت . . . .
مهشاد
ای کاش قانون همه ی دوستی ها این بود : یا رفاقت تعطیل یا جدایی هرگز . . . .
مهشاد
نه از فلسفه کلامی می دانم و نه منطق می گنجد در کلامم ، بی استدلال دوستت دارم . . .
مهشاد
با تو از ناب ترین لحظه سخن خواهم گفت دوستت خواهم داشت ، هیچ میدانی چیست ؟ لحظه ای نیست که در خاطر من یاد تو نیست . . . .
مهشاد
دل تنگم و جز روی خوشت در نظرم نیست
در گیتی و افلاک به جز تو قمرم نیست
با عشق تو شب را به سحر گاه رسانم
بی لذت دیدار تو شب را سحرم نیست . . .
مهشاد
زندگی قانون باورها و لیاقت هاست، همیشه باور داشته باش لایق بهترین هایی
مهشاد
بی تو چمدانی ست دلم که تنهاییم را در آن تا میزنم و قفلی از دلتنگی بر آن میگذارم، که رمزش حروف اسم توست
مهشاد
امشب به تو به صدا گوش میکنم / من هر هست جز تو فراموش میکنم / من در سیاهی و ظلمت رسیده ام به حادثه / شمعی که روشن است خاموش میکنم
مهشاد
ای کاش که دست کم سرایم باشی / یا شاخه گلی لای کتابم باشی / در این همه تاریکی مطلق با تو / خورشید که نه چراغ خوابم باشی