مهشاد
دنیای عجیبی شده است . . . برای دروغ هایمان ، خدا را قسم میخوریم ، و به حرف راست که میرسیم ؛ می شود جان ِ تــو
مهشاد
دلم می خواست زمان را به عقب باز می گرداندم… نه برای اینکه آنهایی که رفتند را باز گردانم… برای اینکه نگذارم آنها بیایند…
مهشاد
مــوجــودات ِ غــریبـی هـستیـم ! نـه طاقــت ِ دروغ را داریـــم … و نــه تحــمّل ِ حـقــیــقت را !!
مهشاد
دنیای عجیبی شده است . . . برای دروغ هایمان ، خدا را قسم میخوریم ، و به حرف راست که میرسیم ؛ می شود جان ِ تــو… .
مهشاد
این روزها یکـــرنگ که باشی چشمشان را می زنی..!
خسته می شوند از رنگ تکـــراریت…
این روزهـــا دوره رنگین کمــــان هاست..!
مهشاد
اگه باتموم درختهای دنیانردبون بسازی بازم دستت به سقف دلتنگیهام نمی رسه
مهشاد
شخصیت هرکس بارفتارش شناخته می شود نه باکلماتی که برزبان می آورند. (وین دایر)
مهشاد
شخصی را به جهنم می بردند.در راه بر می گشت و به عقب خیره می شد.ناگهان خدافرمود:او را به بهشت ببرید.فرشتگان پرسیدند چرا؟پروردگار فرمود:او چندبار به عقب نگاه کرد...او به بخشش من امیدوار بود و من بنده ام را نا امید نميكنم
مهشاد
برای رسیدن رفتن لازم است اما هر رفتنی رسیدن نیست
مهشاد
شاید هیچ وقت ندانی که چقدر تنهایی شاید هیچ وقت نپرسی که غیر از آواز قناری آواز خوش دیگری هم هست
مهشاد
مـــــــالِ وَقتـــــــی بـــود ڪــــﮧ ســـــــاده بودم اِمــــــــروز میــــــخــــوای بـــِــری ؟؟؟ هیــــــــــــــس !!! فَقَطــ ” خــُـــداحــــــــــافِظـــ
مهشاد
بَـﻌﻀــے ﻭﻗــﺘﺎ ﻣَــﺠﺒﻮﺭے ﺗﻮ ﻓﻀــﺎے ﺑﻐﻀــﺖ ﺑـﺨﻨﺪے ﺩﻟــﺖ ﺑﮕــﯿﺮﻩ ﻭﻟـــے ﺩﻟــﮕﯿـﺮے ﻧﮑُﻨـــے ﺷــﺎﮐــے ﺑﺸــے ﻭَﻟـــے ﺷـﮑﺎﯾﺖ ﻧﮑـُﻨــــے ﮔــﺮﯾﻪ ﮐـﻨــے ﺍﻣﺎ ﻧـﺬﺍﺭے ﺍﺷــﮑﺎﺕ ﭘﯿــﺪﺍ ﺷَــﻦ.. . ﺧﯿﻠــــے ﭼــﯿﺰﺍ ﺭﻭ ﺑﺒــــــﯿﻨـــے ﻭﻟـــے ﻧﺪﯾﺪﺵ ﺑﮕﯿــﺮـے ﺧﯿﻠـــے ﺣــﺮﻓﺎﺭﻭ ﺑﺸــﻨﻮے ﻭﻟـــے ﻧﺸﻨﯿﺪﻩ ﺑﮕــﯿﺮے ! ﺧﯿﻠــــے ﻫﺎ ﺩﻟــﺘﻮ ﺑﺸﮑﻨﻦ ﻭ ﺗﻮ ﻓﻘــﻂ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻨـــــے ....!!!!