مهشاد
گُفتــــــــ : مَـــرا فَــرامــوش کُـטּ اَمّـــا نَــدانستـــــ ڪـﮧ اَصــلـاً اَرزش ِ بـﮧ یــاد مـــانـدَטּ رآ نَــداشتـــــــ…!
مهشاد
شـبگردی میکنــم… صدای نفــسهایـت را از پشـت پنــجره و دیواری میشـنوم.. آسوده بخواب... نازنیــنم، تنها خانهی من اسـت که در آتـش میسـوزد...
مهشاد
دریای طوفانی ، ناخدای لایق می سازد ، همیشه ممنون لحظات سخت زندگی باش . . .
مهشاد
چه تفاوت عمیقیست بین تـــنـــهـــایـــی قبل از نبودنت ...و تـــنـــهـــایـــی بعد از نبودنت !!!
مهشاد
نمی خواهم بگویم دوستت دارم ... می خواهم بدانی که دوستت دارم ...
مهشاد
من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام فقط کمی بی حوصله ام آسمان روی سرم سنگینی میکند روزهایم کش امده هر چه خودم را به کوچه بی خیالی میزنم باز سر از کوچه دلتنگی در میاورم روزها تمام ابرهای اندوه در چشمان منند ولی نمی بارند چون من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام
مهشاد
از زندگی هر انچه لیاقتش را داریم به ما میرسد نه انچه که ارزویش را داریم
مهشاد
به سرنوشت بگویید : اسباب بازی هایت بی جان نیستند آدمند... میشکنند... آرام تر!!! ...
مهشاد
برای خـودت زندگی کن برای دیگری زندگی باش . . .
مهشاد
بوسه ابتکاریست از طبیعت ، برای زمانیکه احساس در کلام نمی گنجد . . . میبوسمت
مهشاد
همیشه باید کسی باشد تا بغضهایت را قبل از لرزیدن چانهات بفهمد باید کسی باشد … … که وقتی صدایت لرزید بفهمد که اگر سکوت کردی، بفهمد … کسی باشد که اگر بهانهگیر شدی بفهمد کسی باشد که اگر سردرد را بهانه آوردی برای رفتن و نبودن بفهمد به توجهش احتیاج داری بفهمد که درد داری که زندگی درد دارد که دلگیری بفهمد که دلت برای چیزهای کوچکش تنگ شده است بفهمد که دلت برای قدم زدن زیرِ باران برایِ بوسیدنش برایِ یک آغوشِ گرم تنگ شده است همیشه باید کسی باشد همیشه…!
مهشاد
ببــــــــــار بــــــــاران…. مـــــــــــــن ســـــــــــــفرکـــــــر ده ای دارمــــ کــــــــه یــــــــادم رفــــته… آبـــــــــــــ پشتــــــــــ پـــــــــایش بـریــــــــزمـــــ…..
مهشاد
می خواهم بِدهم دنیا را برایم تنگ کنند ، به اندازه آغوشت !
مهشاد
کــاشـــ میـــــــــ دانـستـمـــ چــطـــور بــه صبـــح بـرسـانـمــــ تــمـــامـــِ شبــــ ـــهـایـی را کـــ ه بــا رفـتـنـتـــــ یــلـــدا شـــدنـــد …!!