مجید
سحرگاهان میان سجده سبزت / اگر بر خاطرت رد شد خیال من / دعایم کن ...
مجید
به بار نشسته گلوی بغضم / اما اشک / شک می کند به آمدن/ وقتی از سردی نگاهت/ قندیل می بندد/ روی گونه های تبدارم...
مجید
ساکنان کنار دریا بعد از مدتی صدای امواج را نمی شنوند ، چه تلخ است قصه ی عادت ...
مجید
دوره ارزانیست .../ شرف،اینجا ارزان .../ تن عریان ارزان .../ آبرو قیمت یک تکه نان .../ و دروغ از همه چیز ارزانتر .../ وچه تخفیفی خورده است ، قیمت هر انسان ....
مجید
پاگیر شدم / پاگیر مذهبی تازه / که حرمت آفتاب را لکه دار! نه / وعصمت عشق را / بی هیچ کدورتی / در رنجش عصرپنجشنبه ها / میبخشد به اولین سلام ...
مجید
زندگي، درك همين اكنون است/ زندگي، شوق رسيدن به همان فرداييست.../ كه نخواهد آمد./ تو نه در ديروزي ، و نه در فردايي/ ظرف امروز، پُر از بودن توست/ شايد اين خنده كه امروز، دريغش كردي.../ آخرين فرصت همراهي با، اميد است./ زندگي شايد آن لبخنديست، كه دريغش كرديم./ زندگي، زمزمهي پاك حيات است، ميان دو سكوت./ زندگي، خاطرهي آمدن و رفتن ماست./ لحظهي آمدن و رفتن ما، تنهاييست.../ من دلم ميخواهد.../ قدر اين خاطره را دريابيم ...
مجید
من تو را به خاطر می آورم.... بی هیچ بهانه.... شاید دوست داشتن همین باشد ، بی بهانه به خاطر آوردن..."
مجید
زندگی را تو بساز ، نه بدان ساز که سازند و پذیری بی حرف // زندگی یعنی جنگ ، تو بجنگ ، زندگی یعنی عشق ، تو بدان عشق بورز . .
مجید
بس که دیوار دلم کوتاه است / هرکه از کوچه ی تنهایی من می گذرد/ به هوای هوسی هم که شده/ سرکی می کشد و می گذرد …
مجید
آخر قصه ی ما را همان اول لو دادند همان جایی که گفتند: یکی بود و یکی نبود ...
مجید
خوشبختی من/ پیدا كردنِ تو /از میانِ این همه ضمیر بود. . . /همه ی خودم را مال تو کرده ام /چقدر دنیای تو بزرگ است /هنوز از تنهایی سخن می گویی/ چقدر کم هستم!
مجید
لمس کن/ صدای من اینجاست/ ترانه ای آرام/ روی نبض آبی دستت...
مجید
به زیبایی باران است بعد از انتظار آن ، اگر ، از پنجره اتاقت به آن نگاه کنی...
مجید
قصه عشقت را ... // به بیگانگان نگو !!! // چرا که این کلاغهای غریب // بر کلاه حصیری مترسک نیز آشیانه می سازند ...
مجید
ما می توانستیم زیباتر بمانیم / ما می توانستیم عاشق تر بخوانیم/ ما می توانستیم بی شك ... روزی ... اما / امروز هم آیا دوباره می توانیم ؟/ ای عشق ! ای رگ كرده ی پستان میش مادر / دور از تو ما ، این برگان بی شبانیم / ما نیمه های ناقص عشقیم و تا هست / از نیمه های خویش دور افتادگانیم / با هفتخوان این تو به تویی نیست ، شاید / ما گمشده در وادی هفتاد خوانیم / چون دشنه ای در سینه ی دشمن بكاریم ؟/ مایی كه با هر كس به جز خود مهربانیم / سقراط را بگذار و با خود باش . امروز/ ما وارثان كاسه های شوكرانیم / یك دست آوازی ندارد نازنینم / ما خامشان این دست های بی دهانیم / افسانه ها ،میدان عشاق بزرگند / ما عاشقان كوچك بی داستانیم ...