اون روزی رو که به دنیا اومدی خوب یادمه:>>>{ #7_ماه_و_21_روز پیش ساعت 2و نیم نصفه شب بود.../ که:>( بهم خبر دادن پا گذاشتی به این دنیا که #اگه_چشات_رو_باز_کنی_پر_از_زیباییه...!!!) و از همون لحظه بود که:>>> شدی همه دنیام....!!!!} برام خیلی سخت بود که تا نزدیکای یه ماهگیت از #فرشته_ای_مثل_تو دور باشم ولی به اینکه #سالم ببینمت می ارزید.../ دیر به دیر میبنمت ولی:>>>{ یه لحظه هم شک نکن که:>> #نفسم_به_نفست_بنده.../ پس همیشه باش تا باشم} الان دلتنگی هامو اینجا برات مینویسم{#تو_خود_خود_دنبالر...!!} تا بعد ها که بزرگتر شدی:>> بیای اینجا و بخونیشون شاید اونموقع #دایی_ای_نباشه که نازت رو بکشه.../ شاید اونموقع داییت زیر یه مشت خاک باشه.../ {نمیخوام تلخش کنم} و یا شایدم اونموقع کنارت باشمو با هر #ناز_نگات و صدای خنده هات به عمرم اضافه شه..../خدایا برام حفظش کن و لبخندو هیچ وقت از لبش محو نکن{که میدونم #تا_خودش_نخواد_تو_نمیخوای...!!!}
#محمد-مهدی عزیز ... فقط چیزی رو نوشتم که فکر کردم شاید به درد ِ دوست خوبم بخوره ، امروز تو راه شرکت داشتم به حرفات فکر میکردم ، اول گفتم برگشتم یه حرف ساده واسش ضبط میکنم میفرستم ... اما بعد که اومدم خونه . یه دفعه ای به ذهنم این رسید واست نوشتم ... امیدوارم روز و روزگار بر وقف ِ مراد ِ دلت بچرخه ... من ُ از حالت بی خبر نزار ...
کلا دو جور زندگی کردن هست ... اولیش اینه که ی ِ جوری زندگی میکنیم که بعد ِ رفتن ، یا حتی وقتی هستیم میگن #خدا پدر و مادرش رو بیامرزه ... #شیر پاک خوردست ...! دومیش اینه که همه میگن بر پدر و مادرش لعنت ...! هر دو جورش دست خودمونه ... ی عزیزی بود میگفت : اگه بلد نیستی کار خوبی انجام بدی ، حداقل #دل کسی رو نرنجون حتی با حرفای ِ ساده ... ی دوستانی تو دنبالر دیدیم که چند وقت پیش که پستاشون رو میخوندم خیلی واسم جالب بود ... طرف صاف برگشته بود گفته بود تو #هرزه-ای ... چون میگی چادر رو دوست نداری ...! یا ی ِ جای ِ دیگه یکی از دوستان عزیز دیگه که خیلی زود هم انگاری تو حرف زدن با دوستاش جوش میاره ، به یکی دیگه گفته بود ، تو اومدی مخ ، #مخاطب-خاصم رو بزنی ...! جالب بود حرفاشون برام ... اگه قرار باشه با هر اشتباه کوچیک از نظر خودمون آدما را اینقدر بد صدا بزنیم که هم #لجن میشن ... ب ِ قول ی ِ پیرمرد دوست داشتنی میگفت : اگه این فرم آدما ، ی ِ لحظه زبونم لال فکر کنن خدا هستند ، همه آدما رو در جا دار میزنند ...! اصن تو فرشته ... بازم حق نداری به کسی توهین کنی ... اینجا همه با هم دوستیم ...
یادته می بردمت تو بازار کار میکردی الان هم باید سر پای خودت واستی . من حواسم هست : )
با دوست ِ شومپتت فاطیما در چه حالین ؟ آبجیم ی دونه ست مگه نه خودم میدونم
اینکه:>>>{ #اول_شرط احترام گذاشتن،/ بزرگ بودن سنی طرف باشه... رو قبول دارم...( البته تا جایی که احساس کنم طرف #ظرفیت_و_شخصیت احترام گذاشتن رو داره)/} اگه ببینم زیادیشه و رو دلش میمونه حالا میخواد طرف پیرمرد 90 ساله باشه../ از همون در #ترحم یا نهایتش بی خیالی وارد میشم و میگم:>>{ #این_نیز_بگذرد.../ تازه فهمیدم (یا حداقل تازه خودمو متقاعد کردم) که سن زیاد #دلیل_موجهی برای احترام گذاشتن نیست...!!!} تا وقتی چیزی به نام #شعور تو وجودت حس نکنی نباید از کسی #توقع احترام گذاشتن داشته باشی.../{ به شخصه به #رفتار_متقابل(احترام متقابل یا هر چیز متقابل) اعتقاد دارم.../ تا جایی که طرفم خوب باشه خوبم با بقیه افرادم یه آستانه تحملی دارم از حد که بگذره دیگه احترام گذاشتن بهش میشه #لوس_بازی که منم اهلش نیستم...!!!}
سوگند جان.../
12 سال و 10 ماه و 26 روز و 11 ساعت و 48 دقيقه قبل
12 سال و 10 ماه و 26 روز و 11 ساعت و 47 دقيقه قبلبرن حرفاشون رو بزنن هر چی خودشون تصمیم گرفتن.../
12 سال و 10 ماه و 26 روز و 11 ساعت و 47 دقيقه قبلباشه واستا عکساش رو الان بهت خطاب میدم ببین پسرم چه چیزی یه

12 سال و 10 ماه و 26 روز و 11 ساعت و 43 دقيقه قبلبعد عکسا رو نشون هانا خانم بده
باشه داش.../
12 سال و 10 ماه و 26 روز و 11 ساعت و 40 دقيقه قبل