محمد مهدی
عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام تيشه زد بر ريشه ي انديشه ام عشق اگر اينست مرتد مي شوم خوب اگر اينست من بد مي شوم
محمد مهدی
خنجري بر قلب بيمارم زدند بي گناهي بودم و دارم زدند دشنه اي نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمي پشتم شکست
محمد مهدی
حال من بد نيست غم کم مي خورم کم که نه! هر روز کم کم مي خورم آب مي خواهم، سرابم مي دهند عشق مي ورزم عذابم مي دهند خود نمي دانم کجا رفتم به خواب از چه بيدارم نکردي؟ آفتاب!!!!
محمد مهدی
نسیم دانه را از دوش مورچه انداخت.مورچه دوباره دانه را بر دوشش گذاشت و به خدا گفت:گاهی یادم میرود که هستی. کاش بیشتر نسیم میوزید....
محمد مهدی
چه کسی می گوید : که گرانی شده است؟ دوره ی ارزانیست! دل ربودن ارزان! دل شکستن ارزان! دوستی ارزان است...! دشمنی ها ارزان! چه شرافت ارزان! تن عریان ارزان! آبرو قیمت یک تکه ی نان... ودروغ از همه چیز ارزانتر قیمت عشق چقدر کم شده است! کمتر از آب روان وچه تخفیف بزرگی خورده قیمت هر انسان..............................................................
محمد مهدی
به زور لبخند نزن! بعضی وقت ها باید تا بی نهایت آرامش گریه کرد اون وقته که تبسمت... زیباتر از رنگین کمان بعد از بارون میشه...!!!
محمد مهدی
پروردگارا..... آنگونه زنده ام بدار که نشکند دلی از زنده بودنم و آنگونه بمیران که به وجد نیاید کسی از نبودنم .....
محمد مهدی
بچه که بودیم بچه بودیم بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ؛ دیگه همون بچه هم نیستیم
محمد مهدی
شاید آن روز که سهراب نوشت: تا شقایق هست زندگی باید کرد.... خبری از دل پر درد گل یاس نداشت.... باید اینطور نوشت: هر گلی هم باشی چه شقایق!چه گل پیچک ویاس! زندگی اجباریست! زندگی در گرو خاطره هاست! خاطره در گرو فاصله هاست! فاصله تلخ ترین خاطره هاست!!!
محمد مهدی
عشقت را رها کن اگر خودش برگشت مال توست اگر برنگشت از اول هم مال تو نبوده.....
محمد مهدی
نوایی حزن انگیز ... صحنه ای خالی از حضورت... پرده ی خاک فرو می افتد... و من مات و مبهوت صحنه ی پایانی این نمایش... هراسان از لحظه های بی تو بودن، به دور و برم نگاه می کنم... در چارچوب هیچ چهره ای، لبخند مهربان و نگاه معصومت قاب نشده! بعد از تو مهربانی و معصومیت را در چه بجویم؟ آه! بعد از تو انگار دل سازم شکسته... آسمان کلماتم ابریست و هوای شعرم بارانی! بعد از تو از چه بگویم؟ با که بگویم؟ "مرد" باید بود در تحمل نبودنت ای "زن"! این نام چه بزرگت می کند و بار نبودنت را چه سنگین... "مادر"! هنوز حیرانم از این کوچ... زخمی از این پرواز... تا ابد بر دل می ماند زخم این هجر و بر لب می ماند نامت... آرام در گوش خدا زمزمه می کنم که یک بار دیگر گرمی آغوشت را به زمستان تنهایی ام ببخشد... شانه هایت را به اشکهایم... و حضورت را به لحظه هایم! اما افسوس که مسافرم را قصد بازگشت نیست...
محمد مهدی
چشمانم به دنبال بهانه ای هستند برای باریدن... ... و چه بهانه ای ابری تر از نبود تو در کنارم؟
سوگند جان.../
12 سال و 10 ماه و 27 روز و 18 ساعت و 7 دقيقه قبل
12 سال و 10 ماه و 27 روز و 18 ساعت و 7 دقيقه قبلبرن حرفاشون رو بزنن هر چی خودشون تصمیم گرفتن.../
12 سال و 10 ماه و 27 روز و 18 ساعت و 6 دقيقه قبلباشه واستا عکساش رو الان بهت خطاب میدم ببین پسرم چه چیزی یه

12 سال و 10 ماه و 27 روز و 18 ساعت و 2 دقيقه قبلبعد عکسا رو نشون هانا خانم بده
باشه داش.../
12 سال و 10 ماه و 27 روز و 17 ساعت و 59 دقيقه قبل