اون روزی رو که به دنیا اومدی خوب یادمه:>>>{ #7_ماه_و_21_روز پیش ساعت 2و نیم نصفه شب بود.../ که:>( بهم خبر دادن پا گذاشتی به این دنیا که #اگه_چشات_رو_باز_کنی_پر_از_زیباییه...!!!) و از همون لحظه بود که:>>> شدی همه دنیام....!!!!} برام خیلی سخت بود که تا نزدیکای یه ماهگیت از #فرشته_ای_مثل_تو دور باشم ولی به اینکه #سالم ببینمت می ارزید.../ دیر به دیر میبنمت ولی:>>>{ یه لحظه هم شک نکن که:>> #نفسم_به_نفست_بنده.../ پس همیشه باش تا باشم} الان دلتنگی هامو اینجا برات مینویسم{#تو_خود_خود_دنبالر...!!} تا بعد ها که بزرگتر شدی:>> بیای اینجا و بخونیشون شاید اونموقع #دایی_ای_نباشه که نازت رو بکشه.../ شاید اونموقع داییت زیر یه مشت خاک باشه.../ {نمیخوام تلخش کنم} و یا شایدم اونموقع کنارت باشمو با هر #ناز_نگات و صدای خنده هات به عمرم اضافه شه..../خدایا برام حفظش کن و لبخندو هیچ وقت از لبش محو نکن{که میدونم #تا_خودش_نخواد_تو_نمیخوای...!!!}
پسره به دختری که باهاش دوست بود میگه: امروز وقت داری بیای خونمون؟ دختره:مامانم نمیزاره پسره:بگو میخوام برم استخر... دختره اومد خونه دوست پسرش پسره:تو که مثلا اومدی استخر باید موهات خیس باشن٬ برو تو حموم پسره به دوستاش زنگ میزنه... پسره و دوستاش یکی یکی میرن و... این آخری که رفت حموم٬دیدن خیلی دیر کرد نه یک ساعت نه دو ساعت٬موند تو حموم... رفتن تو حمومو یهو دیدن دختره و پسره رگ دستشونو باهم زدند و گوشه حموم افتادن ...
یاد باد آن یاد ها !
یاد های خشک!
سوءتفاهم های خشک !
سوءتفاهم های بر خاسته از دوست داشتن
خواستن
نگران بودن
می توان مثل برگ ها بود
باله هایی باشکوه از با هم بودن
بالرین هایی موزون !
با هم اوج گرفتن
باهم ولو شدن روی هوا
توی جنگل ..پاتیناژ کردن
چرخیدن
چرخیدن
چرخیدن
در دل هر چیزی !
درون هر آهی
ته هر ترمه ای!
گوشه هر بقچه ای
لای هر دفتری
کنار هم
مثل رنگین کمان
از این سرکوه
تا آن خم کوه !
باشکوه
دلربا
زیبا
نرم
باصفا
پاک
قشنگ
.............یاد باد آن یادها
یاد باد
#مخالف_نیستم که:>>> {برای #عشق گریه کنی..!!!} ولی اگه بخوای کسی رو به خاطر عشق:>>>{به #گریه بندازی اولین مخالفت منم(تآکید میکنم به خاطر عشقا نه این دوست دارم های #آبکی_و_مجازی....!!!)} در ضمن #میتونی با #عشق_بازی_کنی...!!!{ولی با اینکه بخوای کسی رو با عشق #بازی_بدی کنار نمیام...!!!}{من منظورم عشق بود نه چیز دیگه...!!}
به یه سری از آدما:>>> نمیشه فرصت جبران داد...!!!{یا حداقلش #من_نمیتونم_بدم} دیگه همه خدا نیستن که هی بگن {#صد_بار_تویه_شکستی_باز_آی...!!} از اون حدی که برای خودم تعریف شده گذشت میگم{#به_سلامت} هم خیال خودمو راحت میکنم هم اون طرف رو...!!{شایدم خیال همه رو}
اون #قدیما بود:>>>{که هر چی یه نفر رو بیشتر دوست داشتی:>>> بهت #وفادار تر بود(با #مردن همه چی تموم میشد..!!اونم تازه تو #پاره_ای_از_موارد..!)...!!!!} الانه #باید_مواظب_باشی{تعداد کمی}:>>>{ درجه دوست داشتنت از یه حدی نزنه بالاتر که طرف فیوز نپرونه(حالا اگه برات شاخ نشه که باید کلاهتم بندازی هوا)} تازه بعدشم فکر کنه که هر محبتی که در حقش میکنی وظیفته{دوست داشتن براش بد ترجمه شده باشه} وجود یه سری از آدما لازمه:>>>{ که بعضی چیزا رو متوجه یه کسایی بکنن...!!!}
سوگند جان.../
12 سال و 11 ماه و 2 ساعت و 12 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 2 ساعت و 11 دقيقه قبلبرن حرفاشون رو بزنن هر چی خودشون تصمیم گرفتن.../
12 سال و 11 ماه و 2 ساعت و 11 دقيقه قبلباشه واستا عکساش رو الان بهت خطاب میدم ببین پسرم چه چیزی یه

12 سال و 11 ماه و 2 ساعت و 6 دقيقه قبلبعد عکسا رو نشون هانا خانم بده
باشه داش.../
12 سال و 11 ماه و 2 ساعت و 3 دقيقه قبل