اشتباه میکنند بعضی ها ... که اشتباه نمی کنند ! باید راه افتاد ... مثل رودها که بعضی ها به دریا میرسند ... و بعضی ها هم به دریا نمی رسند ... رفتن هیچ ربطی به رسیدن ندارد!!!
وقتی شب شب سفر بود توی کوچه های وحشت / وقتی هر سایه کسی بود واسه بردنم ب ظلمت / وقتی هر ثانیه ی شب تپش هراس من بود / وقتی زخم خنجر دوست بهترین لباس من بود / تو با دست مهربونی ب تنم مرهم کشیدی / برام از روشنی گفتی پرده شبو دریدی / یاور همیشه مومن تو برو سفر سلامت / غم من نخور ک دوری برای من شده عادت ...
و خداوند مرد را آفرید و احسنت گفت و سپس زن را از نمیدونم کجای مرد آفرید از دنده چپ بود رایت بود وسپس پشیمان شد وفرمود باشه اشکالی نداره اینا رو خلق کردم بیچاره مردها از دنیا خیری نمیبینن وزودتر میمیرن