یک آقایِ مثلا نویسنده
امان از این معده .../ همه کارهامُ عقب انداخت . . .
ی لبخند : )
قسمَتـــــــــــــــ همون کارهآییِ ک واسه رسیدن ب هدفمون میکنیم نه چیزِ دیگه ای
ی لبخند : )
مَــــــــــــرد ینی ، سیاستــــــــــــــِ مردونه داشتن
ی لبخند : )
با همه ی اتفاقاتی ک افتاد ، خوب بود...شایدم میشه گفت عالی بود..بالاخره چهارمی هم رقم خورد.. : ط میریم واسه بینهایت
فرشاد
توی این هوای شرجی تو دمای 28 درجه باریدن بارون فقط هوا رو غیر قابل تحمل تر میکنه
ی لبخند : )
حسِ آرامش زمانی خوبه ک حسِ ترس نباشه..
ی لبخند : )
بسته شدنِ تمامِ راه هایِ مجازی...
ی لبخند : )
ی جاهایی از زندگیمو دوست دارم مث فیلم اِدیت کنم...
ی لبخند : )
برو با خوبان....ببینم خوبان واست چِه هآ میکنن ...
ی لبخند : )
تو موقعیتی ام ک اصن نمیدونم فردا با دیدنِ SMS چه عکس العملی باس ببینم ....ولی دلم روشن نیست
ی لبخند : )
همینکه فکـــــــــــــــرو خیالتـــــــــــــ میذاره مث آدم بخابی برو خدارو شکر کن... همینم خیلیا ندارن .....
درست مثِ من...یک ریز درگیرم باهاش...دقیقا 20ساعته
13 سال و 25 روز و 2 ساعت و 25 دقيقه قبل