مرضیه
مداد را برداشتی... طرح مرا نه آنگونه که ھستم ، ھمان گونه که میخواستی کشیدی ! تمام بھانه رفتنت این است که عوض شده ام... مداد را بر می دارم طرح تو را ھمان گونه که ھستی می کشم می توانی بروی ...
مرضیه
شما یادتون نمیاد ... منم یادم نمیاد.... ولی میــــگن آدمــا یه زمــانی مهــــربون بـــودن ...!
مرضیه
دلتنگ یعنی: روبروی دریا ایستاده باشی و خاطرات یک خیابان خفه ات کند...
مرضیه
چقـــدر کم توقع شده ام …. نه آغوشت را می خواهـــم ، نه یک بوســـه نه حتـــی بودنت را … همیـــن که بیایــی و از کنـــارم رد شوی کافی است… مرا به آرامش می رسانــد حتــی اصطکــاک سایه هایمـــان …
مرضیه
گاهی تنهایی آنقدر قیمت دارد که درب را باز نمی کنم حتی برای “تو” که سالها منتظر در زدنت بودم …
مرضیه
میگویی هر چه بوی تو را میدهد آتش زنم … ترسم جانم آتش گیرد …
مرضیه
آدم خوب قصه های من!! دلتنگت شده ام، حجمش را میخواهی؟؟؟ خدا را تصور کن…
مرضیه
درگیر جنگ تن به تنم با تنی که نیست… دارم شکست میخورم از دشمنی که نیست…
مرضیه
گاهی پروانه ها هم اشتباه عاشق میشوند بجای شمع گرد چراغهای بی احساس خیابان میمیرند …/!/
سلام مرضیه

13 سال و 8 ماه و 19 روز و 14 ساعت و 4 دقيقه قبلممنون ...خوبی؟
والا می خوام اسباب زحمت دوستان در جواب نباشم ..محبت شون با لایک کافیه
سلام ممنون خوبم شکر

ممنون که جواب دادی

13 سال و 8 ماه و 19 روز و 14 ساعت و 1 دقيقه قبلزحمتی نیست رحمته
یه سوال برام پیش اومده بود
ممنون از محبتت مرضیه...


13 سال و 8 ماه و 19 روز و 13 ساعت و 57 دقيقه قبل