مرضیه
هوا را هر چقدر که نفس بکشی باز برای کشیدنش ، بال بال می زنی ! مثل تو که هر چقدر که باشی باز باید باشی ! می فهمی چه می گویم ؟ بودنت مهم است ... ! همین ...
مرضیه
"گرگ" هم که باشی عاشق "بره ای" خواهی شد که تو را به علف خوردن وا می دارد و رسالت "عشق" این است,شدنِ آنچه "نیستی
مرضیه
به کلاغــــها بگویید: قصه ی من اینجا تمام شد " یکی " بود و نبود مرا با خود برد
مرضیه
دعا می کردم امشب ! کاش گرگ بودم ! به جای اشک زوزه می کشیدم ....
مرضیه
هر شب نبودنت هزینه بالایی دارد ... یک قوطی کبریت دو پاکت سیگار و سال ها سرفـــــــــــه !
مرضیه
نمیدانم چقدر از شهر من دوری،اما همه جا حست میکنم… میشنومت… تو تکرار همیشگی عشقـــــــــــــی و من فقط انعکاس بی ارزش نور تو هستم…