مرضیه
پـــشـ ــت ایـ ـن بـغــــــ ـ ـض ... بیــــــدی نشــــــستـ ـه ... کــــه خیـــال میــ ـ ـ ـکرد ... بـــا ایـ ـن بـــادهــــا نمیـــــ ـلرزد
مرضیه
شعر نمی گویم اعتراف می کنم به خاطرات دوران جنینی ام به ندامت موجودی که در حلق آویز کردن خودش با بند ناف تردید کرد
مرضیه
من که از اینجا نمی روم . . . تو هم که هیچوقت نمی آیی ! میخواهم بدهم درهای بی دستگیره بسازند برای این خانه . . .
مرضیه
مخاطب خــاص " من" ، شما هستید ! چرا که من هرچـه برای " او " نوشتم ... خــواند و خندیــد و بــاور نکــرد !!
@°✿آیســــــــــــــودا✿° @neGar
13 سال و 18 روز و 3 ساعت و 6 دقيقه قبل


13 سال و 17 روز و 18 ساعت و 43 دقيقه قبل

13 سال و 17 روز و 15 ساعت و 23 دقيقه قبل