مرضیه
دستات تجسمه عشق و نوازشه… که تو نهایت آرامش منی.. از سقف سرد شب روشنی می چکه.. نگاهم که میکنی.. لبخند که میزنی..
مرضیه
به مَـن قـول بده در تـمامِ سال ـهایے کــه باقے مانـده تا ابـَد …. مـُواظب خـودت باشے دیگـر مَـن نـیستـم که یاد آوری ات کنم…
مرضیه
زن است دیگر , جوری عاشق می شود که حس می کنی هیچگاه از کنارت نمی رود.... اما وقتی می شکند جوری می رود که حس می کنی هیچگاه عاشقت نبوده....!
مرضیه
دست هایم .. این روزها بوی حافظ می دهند !.. تـفأل که می زنم .. کنعـانم .. بدجـور !! یوسفش را می خواهد !!..
مرضیه
سالهــــــــــا دویده ام با قلبـــــــــی معلق و پایـــی در هــــوا#دیگــــر طــاقت رویاهــــایم تمــــــــــام شده است...#دلــــــــــم رسیدن می خواهــــــد