معلم انشاء به بچه ها میگه موضوع انشاء این دفعه اینه که: اگر مدیرعامل بودید چه میکردید؟ بعد میبینه همه تند و تند و با هیجان شروع کردند به نوشتن بجز یک نفر که نشسته و داره از پنجره بیرون رو تماشا می کنه! معلم ازش میپرسه: چرا تو هیچی نمینویسی؟ بچه میگه: منتظرم تا منشی ام بیاد!
"ليس المؤمن الذى يجعل البََسورد علي مودمه وايرلس و جاره في كف الاينترنت الى جنبه." حليةالمتقين، جلد آخر، باب اينترنت، صفحه 234، به نقل از شازكول ابن مودم "مسلمان نيست كسي كه روي مودم وايرلسش پسورد ميگذارد در حالي كه همسايهاش شب بدون اينترنت ميخوابد."
گفتند ، یا شیخ ! ما هر دو یک مرد را دوست داریم . چه کنیم ؟ شیخ فرمود ، مرد را نزد من بیاورید . مرد را آوردند ، به زن ها امر فرمود هر کدام از یک طرف بکشید ، لذا هرکس زورش بیشتر بود مرد از آن او خواهد بود . دو زن آنقدر کشیدند ، تا مردک نصف شد ! شیخ فرمود ئه ، نصف شد که !
گاهی دلم میخواهد خودم را بغل کنم! ببرم بخوابانمش! لحاف را بکشم رویش! دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم! حتی برایش لالایی بخوانم، وسط گریه هایش بگویم: غصه نخور خودم جان! درست میشود! درست میشود! اگر هم نشد به جهنم… تمام میشود… بالاخره تمام میشود…!!
ترجمه
13 سال و 3 ماه و 25 روز و 12 ساعت و 24 دقيقه قبلlikeeeeeee
13 سال و 2 ماه و 10 روز و 16 ساعت و 18 دقيقه قبل
13 سال و 2 ماه و 10 روز و 15 ساعت و 58 دقيقه قبلgood!!!!
13 سال و 2 ماه و 3 روز و 23 ساعت و 3 دقيقه قبلbe ghole charli chaplin
13 سال و 1 ماه و 28 روز و 13 ساعت و 31 دقيقه قبلtoye rakhtekhab hich mardi
na mehrabon nist