امروز بعد مدت ها دیدم گوشیم زنگ خورد پریدم که زود جواب بدم دیدم سر زنگ دوم خاموش شدهر کاری میکنم روشن نمیشهفک کنم از هیجان زیاد خودشم دچار حمله قلبی شده
من خیر سرم خسته بودم رفتم ساعت 9بخوابم مامان اومد دستشو گذاشت رو سرم میگه :سرما خوردی تب داری بابام اومد میگه: تو دانشگاه اتفاقی اوفتاده بعد به این نتیجه رسیدم نخوابیدن بهتر از خوابیدنه همون آخر شب بخوابم بهتره اصن زود خوابیدن بهم نیومده
چرا یکی نمیاد منو از رو زمین جمع کنه تازه رفتم [!]بوک یه بنده خدایی بهم درخواست دوستی داده بود منم تایید کردم برگشته میگه چرا تایید کردی از من خوشت اومده ولی اول باهام باس آشنا شیم شماها دکتر آشنا ندارین من بهش آدرسشو بدم
تازه مآی فِرِندَم زنگ زد استاد تمرین دادو انجام دادی من کسفاصططط الان وقت گفتنه بعد گفتم:تو انجام دادی گفت آره گفتم:داداش فردا یه ساعت زودتر بیا کپی پیست کنم گفت نهههههه این همه به من فحش دادی عمراً گفتم این چند وقته فیلم زیاد دانلود کردم گفت :گفتی فردا ساعت چند بیام من نمیدونم چرا حتما باس از اهروم فشار استفاده کرد
دیشب عموم اینا اومدن خونمون بعد زن عموم شومینه رو تا اخر زیاد کرده بود بعد من با تیشرت نازک و موهامو 7 دور دور سرم پیچونده بودم داشتم از گرما میمردم زن عموم با پالتو نشسته بود. پسر عمو و عموم با لباس استین بلند خونه سنا بود به معنای واقعی
بُزُرگتَرین دَرسی که از بَرنآمه کُلآ قِرمِزی گِرِفتَم اینه که ... بآاین که این همسآده این همه بَلآ سَرِش اومده امآ بآزَم بآخَنده خآطِرآتِشو تَریف میکنه ... : )
بــآیـَـد #تنهــآیــی رو خــوب بــفـَهـمـم تـــآ بــتــونــم #کــسی رو خــوشبـخــت کنــم : )
12 سال و 11 ماه و 26 روز و 1 ساعت و 48 دقيقه قبلالآنــم تنــهآ #نیستَــم حتــی 1دَقیــقــه بــآ تنهـــآیی کــه #بهتــریــن رَفـیـقــه