دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

حامد*مهدی سابق*

بهتر است که ساده ترین توضیح را بپذیریم حتی اگر ساده نباشد حتی اگر چیز در خوری را توضیح ندهد.... درباره »
حامد*مهدی سابق*
مرد - مجرد
امتیاز: 9320

دنبال‌شدگان

(1566 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1017 کاربر)

گروه‌ها

(65 گروه)

بازدید

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

ﻣﺘﻨﻔﺮﻡ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ... ﺧﻮﺩﻡ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﺩﺭﺩﻡ ﭼﯿﺴﺖ ....! ﺣﺎﻝ ﺩﻟﻢ ﺧﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ .... ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ...!!! ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺭﺍ .. ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺭﺍ .... ﯾﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ .....

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

ديدی هـمان يک مشـت دانه ی احسـاسی که پاشيدی چطـور خيـال پـرواز را از سـر اين پـرنده پـراند؟!

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

دل خوشم با غزلی تازه، همینم کافی ست تو مرا باز رساندی به یقینم. کافی ست! قانعم، بیشتر از این چه بخواهم از تو گاه گاهی که کنارت بنشینم کافی ست! گله ای نیست، من و فاصله ها همزادیم گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن! من همین قدر که گرماست زمینم کافی ست من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه برگی از باغچه ی شعر بچینم کافی ست فکر کردن به تو یعنی غزلی شورانگیز که همین شوق مرا، خوب ترینم کافی ست

faafaa
faafaa

هیس ........... ....لحظه ای حرف نزن... ....چشم ببند... ....گوش بده ..... ...بو بکش... ...میشنوی ؟... ...بوی چوب است و صدا هق هق سوختنش... ........هیس ..... ...هیچ مگو خوب ببین... ...میبینی ؟... ...همه را سوزاندم... ....همه خاطره ها در آتش... ....و تمام ..........

این ارسال را بازنشر کرده است.
حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

در توالی سکوت تو در تداوم نبودنت رد پای آشنايی از صدای تو در ميان حجم خاطرم هنوز زنده است هنوز می تپد و باورش نمی شود که نيستی که رفته ای کجا نوشته اند عشق اين چنين ميان مرز سايه هاست ؟ اين چنين پر از هجوم فاصله در تقابل ميان آب و تشنگی تقابل ميان درد و زندگی ؟ کجا نوشته اند ؟

حامد*مهدی سابق*
20101019016.JPG حامد*مهدی سابق*

این ادم برفی رو 4نفری تو3ساعت درست کردیم سمت راستی بابک،سمت چپی حامد،سمت راستی نشسته خودم،سمت چپی نشسته فرید

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

می خندم ! دیگر تب هم ندارم داغ هم نیستم دیگر به یاد تو هم نیستم سرد شده ام سرد سرد ... می ترسم …شاید دق کرده ام کسی چه می داند !!!

این ارسال را بازنشر کرده است.
حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

شاعری روزی گفت : « بهترین چیز٬ رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است ! » آن نگاه کو ؟ و کجاست ؟ پس چرا حادثه ها ناپیداست ؟ رسم عاشق کشی اش پا برجاست ؟ شاعر از قرن دگر بود٬ نبود؟ به گمانم به سرش گرد جنون ریخته بود ! بی شک از جای دگر بود که گفت : بهترین٬ عشق٬ نگاه . دوره اش٬ دوره مردانی بود ٬ کز پس تیرگی چشم سیه می مردند !!! و زنانی که به سر پولکی دامنشان ٬ مهر و وفا دوخته بود !!! در بازارچه اش معرفت و عشق و جنون ارزان بود ! زرگر پیر به هر کس که صفا داشت٬ امانت میداد ! مرگ بی یار٬ دگر آینه عبرت مردم شده بود ! کودک باغ٬ به سر مستی عشاق بد عادت شده بود ! اینک اما ٬ به چه کس باید گفت : که غریبانه ترین ناله شهر ٬ سهم آدمهایی است ٬ که به رسم دیروز ٬ زیر لب زمزمه کردند که های : « بهترین چیز٬ رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است! »

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

وسکوت........ زيباترين آواز در سمفونی تنهايی در اوج فرو رفتن در خويش در اعماق قله ی رهايی به هنگامی که نميبينی آشنايی که بيند تو را که برهاند تو را از قفس بغض که بپرسد: ( ( به کدامين جرم به ديار تنهايان تبعيد گشته ای؟))

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

آسمان قلب ها ابریست چرا باران نمی بارد؟! برگ ها زرد شاخه ها عریان قلب ها خالی عشق بی معنی مگر دوران چه دورانیست؟! هوای قلب ها ابریست روح زندگی خالیست مگر دوران چه دورانیست؟! زمستان است و هوای قلب ها ابریست چرا باران نمی بارد؟! بهار هرگز نمی آید!!!

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

با اجازتو ن میریم تنهایی ناهار بخوریم

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

حرمت نگه دار دلم... گلم... کین اشکها خونبهای عمر رفته من است میراث من نه به قید قرعه نه به حکم عرف یکجا سند زده ام همه را به حرمت چشمانت به نام تو

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

می خواستم بمانم رفتم می خواستم بروم ماندم نه رفتن مهم بود و نه ماندن مهم من بودم که نبودم