دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

حامد*مهدی سابق*

بهتر است که ساده ترین توضیح را بپذیریم حتی اگر ساده نباشد حتی اگر چیز در خوری را توضیح ندهد.... درباره »
حامد*مهدی سابق*
مرد - مجرد
امتیاز: 9320

دنبال‌شدگان

(1566 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1017 کاربر)

گروه‌ها

(65 گروه)

بازدید

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

ﻣﺘﻨﻔﺮﻡ ﺍﺯ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ... ﺧﻮﺩﻡ ﻫﻢ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﺩﺭﺩﻡ ﭼﯿﺴﺖ ....! ﺣﺎﻝ ﺩﻟﻢ ﺧﻮﺏ ﻧﯿﺴﺖ .... ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻢ ...!!! ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺭﺍ .. ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺭﺍ .... ﯾﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ .....

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

سلام....یاخچیسز دوستلار؟

ßάßάk яєzάiє
ßάßάk яєzάiє

برایه گرفتنه کارت مربی گری دو و میدانی به 1 نفر دختره قد بلند و1نفر پسره قد بلند نیاز دارم(هر 2 باید ورزش کار باشند.قد از 185بلندتر باشه.)

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

زندگی، هر چه که هست، طعـــم خوبی دارد، رنگ خوبــــی دارد....در امان یکتای عالم.بدرود بر همگی

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

(خواستم همشون رو به هم دیگه برسونم)

حامد*مهدی سابق*
009e737011f40a73.jpg حامد*مهدی سابق*

@چادر به سر پسری که نقاب خنده داشت

این ارسال را بازنشر کرده است.
aynor
aynor

.... .....از من بخواه ...این که تو میبینی بمن وفا نکردند....چه برسد به عهدِ تو!!!!!!!!!!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

واعظان كاين جلوه در محراب ومنبر مي كنند چون به خلوت مي روندآن كا ديگر مي كنند مشكلي دارم زدانشمند مجلس باز پرس توبه فرمايان چرا خودتوبه كمتر مي كنند؟

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

دل من افسرده است/چو نگینی که بیفتد از تاج/و مداوم گوید:/جای من اینجا نیست/ جای من پیش خداست/سفره ی من جنت بود/حوض من اقیانوس /و دلم /خلوت زیبایی بود / ولی افسوس که دل رانده شد زان همه عشق /وشکوهش همه رفت....

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

@چادر به سر خواهم رفت از اینجا / انجا که دیگر جز خیال تو/ چیزی نیست / و جز عشق تو، چاره ای / خواهم رفت از اینجا / انجا که دیگر برای پریدن ، پرنده هی نیست / وجز مرگ چاره ای / تو را می شناسم در اشکهایی که ریخته ام / که با عشق در وجودم ریشه کردی / و مرا در خود خشکاندی / تو ان رویایی هستس که سالها ارزوی تو را می کردم / و اکنون جز افسوس ، چیز دیگری نیست / تو ، ان لحظه ی اوج من هستی...که برای رسیدن به تو.... من باید فنا شوم .../ تو همانند کوه بزرگی هستی ... در درون قلب سیاه و تاریک من/ لحظه اتشفشان تو، هنگام مرگ من هست / تو ، مثل واژه ای هستی، که هرگز تورا نخواهم فهمید/ وبی هیچ ادعایی ، از تو خواهم گذشت /تو لحظه ی مرگ من هستی...ان لحظه که می شکنم ...ان زمان که می خشکم ... ان دم که می افتم ... ولی شکست من .. پیروزی توست....

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

@aynorامشب خواهم مرد ...انجا که دیگر هیچ ارزویی نیست... ودل کوچک خود... را اسیر ازادی خواهم کرد...امشب بار دیگر پرواز میکنم...ان سوی اقیانوس...کنار چشمهای تو...انجا که دیگر هیچ ارزویی نیست...امشب شعری خواهم سرود...به عظمت تمام کوه ها...وعشق را بار دیگر تنها تجربه خواهم کرد...امشب ترانه ای خواهم خواند...به وسعت قلب پاک تو...انجا که زندگی خاتمه می یابد... برای دنیا خنده ای...و برا تو تا ابد خواهم گریست...واشکهای پاک خود را...کنار مزار تو دفن خواهم کرد...امشب خواهم مرد...بدون هیچ ادعایی... وبی علاجی خود را...با مرگی شیرین درمان خواهم کرد...وتو را ای تلخترین سرنوشت زندگی...تنها خواهم گذاشت.............. ... امشب خواهم مرد ...

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

یکی بود یکی نبود عاشقش بودم عاشقم نبود وقتی عاشقم شد که دیگه دیر شده بود حالا می فهمم که چرا اول قصه ها میگن یکی بود یکی نبود

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

سلام...سلام.....ببخشید اول یادم رفت سلام بگم.اخه می دونید چی شده امروز جیرهی یک ماهم رو گرفتم(یارانه ی دولتی)خیللللللللی خوشحالم...راستی شما گرفتین

حامد*مهدی سابق*
حامد*مهدی سابق*

یکی بود یکی نبود . این داستان زندگی ماست . همیشه همین بوده . یکی بود یکی نبود . در اذهان شرقی مان نمی گنجد با هم بودن . با هم ساختن . برای بودن یکی ، باید دیگری نباشد. هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود ، که یکی بود ، دیگری هم بود . همه با هم بودند . و ما اسیر این قصه کهن ، برای بودن یکی ، یکی را نیست می کنیم . از دارایی ، از آبرو ، از هستی . انگار که بودنمان وابسته نبودن دیگریست . هیچ کس نمیداند ، جز ما . هیچ کس نمی فهمد جز ما . و آن کس که نمی داند و نمی فهمد ، ارزشی ندارد ، حتی برای زیستن . و این هنری است که آن را خوب آموخته ایم . هنر نبودن دیگری

♥  tannaz  ♥
♥ tannaz ♥

زخم همه ستاره ها به شانه هاي خسته ات// به سينه ميفشارمت ... تو را چه ميشود وطن ؟

این ارسال را بازنشر کرده است.