پسرک گل فروش گلهاش توی دستش بود،نشسته بود لب جدول رفتم نشستم کنارش گفتم:برای چی نمیری گلات رو بفروشی؟ گفت:بفروشم که چی؟ تا دیروز میفروختم که با پولش ابجیمو ببرم دکتر دیشب حالش بد شد و مْرد... با گریه گفت:تو میخواستی گل بخری؟ گفتم:بخرم که چی؟ تا دیروز میخریدم برای عشقم امروز فهمیدم باید فراموشش کنم...! اشکاشو که پاک کرد یه گل بهم داد با مردونگی گفت: بگیر ، باید از نو شروع کرد تو بدون عشقت......من بدون خواهرم.......
روز دوم ماه رمضون بود منم شبش سر کار بودم دیر اومده بودم خونه خیلی خسته بودم تازه خوابم برده بود که دیدم یکی داره بالاسرم باهام شوخی میکنه و قلقلک میده کف پامو فکر کردم داداشمه گفتم کرم نریز پدر سگ یهو چشمو باز کردم دیدم بابامه، بابای ما هم قاطی بلند بلند مادرمو صدا زد: خانوووووووووووووم بیا تحویل بگیر پسرت به من میگه پدر سگ مادر ما هم بنده خدا تازه از خواب پاشده بود حالیش نبود گفت غلط کرده، پدر سگ خودشه بابام گفت تو نمیخواد طرفداری کنی غذاتو بپز
دست دوستم یه گوشی ایفون دیدم حسودیم شد. اومدم خونه به مامانم گفتم من یه اپل می خوام! مامانم یه لبخند مرموزی زد! شب که بابام اومد دیدم دستش یه پلاستیک سیبه! مامانم گفت تو فکر کردی من و بابات انگلیسی بلد نیستیم؟ من