حامد*مهدی سابق*
دردهای من جامه نیستند تا ز تن در آورم؛ چامه و چکامه نیستند تا به رشته ی سخن درآورم؛ نعره نیستند تا ز نای جان بر آورم؛ دردهای من نگفتنی دردهای من نهفتنی است !!...
حامد*مهدی سابق*
به یه بنده خدا می گن سبز لیمویی رو توصیف کن . میگه: شما آبی آسمونی رو در نظر بگیر . جیش کن روش !
حامد*مهدی سابق*
• معتادي كه در حال كشيدن سيگار بود، ميگويد: يه ژمين لرژه هم نمياد كه خاكشتر شيگارم بيفته!
حامد*مهدی سابق*
نگاهت كردم صدايت كردم نگاهم كردي اما دلت جاي ديگر بود. جرا؟
حامد*مهدی سابق*
من تلخ شده ام قهوه فرانسه بدون شير و شكر فنجان را زمين بگذار بيرون را نگاه كن امشب باران می بارد و تو خيلی زود لای آن بارانی بلند سياه بين آدمها طعم تلخ مرا از ياد می بری!
حامد*مهدی سابق*
يک گره ... دو گره برايت کلاه می بافم.... يک حرف دو حرف برايم قصه مي بافی ! چه اشتراک جالبی من سر تو را گرم می کنم تو دل مرا !
حامد*مهدی سابق*
زندگی مثل پیانو است ، دكمه های سیاه برای غم ها و دكمه های سفید برای شادی ها . اما زمانی می توان آهنگ زیبایی نواخت كه دكمه های سفید و سیاه را با هم فشار دهی
حامد*مهدی سابق*
چه دیر می فهمیم که زندگی همان روزهایی بود که زود سپری شدنش را آرزو می کردیم
حامد*مهدی سابق*
وقتی از غربت ایام دلم می گیرد مرغ امیدمن از شدت غم می میرد دل به رویای خوش خاطره ها می بندم باز هم خاطره ها دست مرا می گیرد
حامد*مهدی سابق*
خبر به دورترین نقطة جهان برسد نخواست او به من خسته بیگمان برسد شكنجه بیشتر از این كه پیش چشم خودت كسی كه سهم تو باشد، به دیگران برسد چه میكنی، اگر او را كه خواستی یكعمر به راحتی كسی از راه ناگهان برسد... رها كنی برود، از دلت جدا باشد به آنكه دوستتَرَش داشته، به آن برسد رها كنی، بروند و دوتا پرنده شوند خبر به دورترین نقطة جهان برسد گلایهای نكنی، بغض خویش را بخوری كه هقهق تو مبادا به گوششان برسد خدا كند كه... نه! نفرین نمیكنم، نكند به او كه عاشق او بودهام، زیان برسد خدا كند فقط این عشق از سرم برود خدا كند كه فقط زود آن زمان برسد...+
حامد*مهدی سابق*
رسم بر این نبود
که مرا بگذاری
که رهایم بکنی
رسم بر این نبود
که تو بی من سفر اغاز کنی
دیشبم یاد تو بر خانه ی دل در میزد
لحظه ام تیره و تار
نفسم باز گرفت
پاک دیوانه شدم
تو چرا درد بجانم کردی
تو چرا روی زمن گرداندی توچرا؟؟!!!!
نه سوالی دارم
تو چرا خوابیدی؟
هیچ فکر دل ما را کردی؟
هیچ از من نظری پرسیدی؟
این حریر مهتاب که در او انهمه دنیای من است
انهمه زمزمه و وسوسه وراز من است
جای تو نیست
صبر ندارم دیگر پاسخم ده اکنون
تو چرا خاموشی؟؟ تو چرا خاموشی؟؟!!؟
حامد*مهدی سابق*
این روزها شیر هم رازیست ...با دمش بازی کنند .............اما بادلش.....................نه.