حامد*مهدی سابق*
. به کجا بردی آن همه احساس را که ذره ذره پس انداز کردم تا برایت عشق بخرم ذره ذره جمع می کردم 5شنبه ها را از هر گلبرگ خشکیده ای رنگی را برای نقاشی قلب تو که ای کاش رنگ گلبرگ ها تیره نبود ...
حامد*مهدی سابق*
زندگی باور میخواهد آنـهـم از جـنـس امــیـد کـه اگــــر ســـخــتـــی راه بـه تـــــو یـک ســـــیـــلـــی زد یـک امـیـد قـلـبـی به تــو گـویـد که خـــــــــدا هــــــســــــت هــــــنــــــوز
حامد*مهدی سابق*
آرزویم با تو بودن است اما نه به بهای پا گذاشتن روی آرزوی تو آرزویم این است که بخواهی و بمانی نه اینکه بمانی به خواهشم !!!
حامد*مهدی سابق*
مثل باد سرد پاییز غم لعنتی به من زد حتی باغبون نفهمید … که چه آفتی به من زد رگ و ریشه هام سیاه شد , تو تنم جوونه خشکید اما این دل صبورم به غم زمونه خندید
حامد*مهدی سابق*
عشق ... گالری جذّابیست که در آن برخی یکدیگر را می بوسند بعضی ها از آن بوسه ها نقّاشی می کشند و سایرین در حسرت لمس یک بوسه تابلوها را آرام آرام قدم می زنند !
حامد*مهدی سابق*
مرگ از راه میرسد بی انکه باورش کنند ،حتی اگر تلنگری هوشیارگر،از پیش امدنش را به فریاد در اید، نا منتظر است مرگ ،همچون مسافری که به نا گاه در استانه در ظاهر میشود، تا اهل خانه را به شگف در اورد
حامد*مهدی سابق*
باید گذر کرد چون ابر عابری که از اقلیم های بی شمار میگذرد تا در سرزمینی ببارد که سزاورتر است....
حامد*مهدی سابق*
راه ها بسیارند.... ودر های بسته....
حامد*مهدی سابق*
آشنايي يک اتفاق وجدايي يک قانون است پس بيا حادثه ساز وقانون شکن باشيم