حامد*مهدی سابق*
واهمه نمی کنم ، بیا به جنگلی که ساخته ام از احساسم . یا در آن گم می شوی یا به آتش می کشی
حامد*مهدی سابق*
من نگران ازدحام کوچه های بی عابر تنهایی خویشم نکند عابری رد شود از بود و نبودم و تنهایی ام را با خود ببرد فردا... وقتی پاییز برگهایش را در دلم می ریزد شاید شعر باران برایت خواندم چترت را باز کن نکند خیس شوی آفتاب اینجا نیست!
حامد*مهدی سابق*
بی تو دوباره دل من گرفته بازم زندگیم و پای تو دارم می بازم تنهایی راه افتادم و رفتم و رفتم درد دلامو حتی به خدا نگفتم
حامد*مهدی سابق*
ما آمدیم چند غزلی را که سهم زخم ماست، فرصت نمانده است، بخوانیم و بگذریم...
حامد*مهدی سابق*
در دفتر شعر من صدا پنهان است یک رود پر از ستاره در جریان است من در سر خود ابر زیادی دارم جیب کلمات من پر از باران است...
حامد*مهدی سابق*
زندگی، هر چه که هست، طعـــم خوبی دارد، رنگ خوبــــی دارد....در امان یکتای عالم.بدرود بر همگی
حامد*مهدی سابق*
واعظان كاين جلوه در محراب ومنبر مي كنند چون به خلوت مي روندآن كا ديگر مي كنند مشكلي دارم زدانشمند مجلس باز پرس توبه فرمايان چرا خودتوبه كمتر مي كنند؟
حامد*مهدی سابق*
دل من افسرده است/چو نگینی که بیفتد از تاج/و مداوم گوید:/جای من اینجا نیست/ جای من پیش خداست/سفره ی من جنت بود/حوض من اقیانوس /و دلم /خلوت زیبایی بود / ولی افسوس که دل رانده شد زان همه عشق /وشکوهش همه رفت....