حامد*مهدی سابق*
بی چاره قلوه سنگی که از دست کودکی رها می شود، مانده است دل کودک را بشکند ،یا دل پرنده را....
حامد*مهدی سابق*
دستهایم را در باغچه میکارم سبز خواهم شد، میدانم، میدانم، میدانم و پرستوها در گودی انگشتان جوهریم تخم خواهند گذاشت
حامد*مهدی سابق*
« چه کسی می داند ؟ »..........<دیدگاه رو ببینید>
حامد*مهدی سابق*
غم نان ، كاش بداني غم نان يعني چه يعني آدم به تب گندم از ايمان افتاد آدم آن روز كه دستش به دهانش نرسيد از خدا دست كشيد و پي شيطان افتاد
حامد*مهدی سابق*
اشک هایم را روی نامه ای عاشقانه با قطره چکان جعل می کردم! خاطرم آمد: شاید دلتنگ خنده هایم باشی. ببخش اگر این روزها... عشق با گریستن اثبات می شود
حامد*مهدی سابق*
حتی اگر آیینه باشی، پیش آدم ها
باید زبان تند حاشا را بلد باشی
گفتی :" وجود ما معمایی است...." می دانم
اما تو باید این معما را بلد باشی
حامد*مهدی سابق*
دستهایم را در باغچه میکارم سبز خواهم شد، میدانم، میدانم، میدانم و پرستوها در گودی انگشتان جوهریم تخم خواهند گذاشت
حامد*مهدی سابق*
چه می خواهی تو از جانم که جز عشقت نمی دانم چنانم کرده ای عاشق که بی عشق تو ویرانم گذر کن یک دمی بر من ببین چشمان گریانم بیا سویم چو میدانی تویی سوی دو چشمانم
حامد*مهدی سابق*
چراغ چشمهایت را برایم پست کن دیگر نگاهم فرق شب با روز روشن را نمی فهمد
حامد*مهدی سابق*
چراغ چشمهایت را برایم پست کن دیگر نگاهم فرق شب با روز روشن را نمی فهمد
حامد*مهدی سابق*
آیا در این دنیا کسی هست بفهمد
که در این لحظه چه می کشم؟چه حالی دارم؟
چقدر زنده نبودن خوب است،خوب