حامد*مهدی سابق*
امشب به یاد تک تک ِ شب ها دلم گرفت در اضطراب کهنه ی غم ها ، دلم گرفت انگار بغض تازه ای از نو شکسته شد در التهاب ِ خیس ِ ورق ها ، دلم گرفت ! از خواندن تمام خبر ها تنم بسوخت ... از گفتن تمام غزل ها دلم گرفت ... در انتظار تا که بگیرم خبر ز تو ... در آتش ِ گرفته سراپا... دلم گرفت ! متروکه نیست خلوتِ سرد دلم ولی از ارتباطِ مردم ِدنیا دلم گرفت !! یک رد ِ پا که سهم ِ من از بی نشانی است! از رد ِ خون که مانده به هر جا ، دلم گرفت اینجا منم و خاطره هایی تمام تلخ اقرار میکنم درآمدم از پا ... دلم گرفت ... نه اینکه فکر کنی دل ، از تو کنده ام ! یا اینکه از تمنا دلم گرفت ! از لحظه ای که هر دو نگاهم اسیر شد در امتداد هیچ ِ قدم ها دلم گرفت از لحظه ای که خیس شدم در خیال تو آن دم که تنگ شدند نفس ها دلم گرفت ازین که باز تو نیستی کنار من ازین که باز خسته و تنها ... دلم گرفت تکرار می کنم این سطرهای کهنه را ... تکرار می کنم که خدایا !! دلم گرفت
حامد*مهدی سابق*
شب همه گی بخی رو خوشی.دوباره روزه مرد و به همه ی مردان تبریک میگم
حامد*مهدی سابق*
پرواز را نمی شناخت ، هر چه بالاتر رفتم در نگاهش کوچکتر شدم
حامد*مهدی سابق*
جارو، شکم خالی سطل زباله را پر می کند.این روزها غم برای خوردن بسیار دارم تو دیگر برایم لقمه مگیر !
حامد*مهدی سابق*
به نگاهم خوش آمدی..................
حامد*مهدی سابق*
اگر بخواهم پرنده را محبوس کنم، قفسی به بزرگی آسمان میسازم.