حامد*مهدی سابق*
روزگاریست همه عرض بدن می خواهند همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند دیو هستند ولی مثل پری می پوشند گرگ هایی که لباس پدری می پوشند آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند عشق ها را همه با دور کمر می سنجند خوب طبیعیست که یکروزه به پایان برسد عشق هایی که سر پیچ خیابان برسد
حامد*مهدی سابق*
غنچه از خواب پريد و گلي تازه به دنيا آمد خار خنديد و به گل گفت سلام و جوابي نشنيد خار رنجيد ولي هيچ نگفت ساعتي چند گذشت گل چه زيبا شده بود دست بي رحم كه آمد نزديك گل مغرور ز وحشت پژمرد ليك ناگاه ! خار در دست خليد و گل از مرگ رهيد ! صبح فردا خار با شبنمي از خواب پريد ! گل صميمانه به او گفت سلام خار صميمانه به او گفت : عليك !
حامد*مهدی سابق*
در حضور دیگران میگویم تو محبوب من نیستی ودر ژرفای وجودم میدانم چه دروغی گفته ام میگویم میان ما چیزی نبوده است تنها برای اینکه از دردسر به دور باشم شایعات عشق راباآن شیرینی تکذیب میکنم وتاریخ زیبای خود را ویران میکنم احمقانه اعلام بی گناهی میکنم نیازم را میکشم بدل به کاهنی میشوم عطر خود را میکشم واز بهشت چشمان تو میگریزم نقش دلقکی رابازی میکنم عشق من ودراین بازی شکست میخورم زیرا که شب نمیتواندحتی اگر بخواهد ستارگانش را پنهان کند ودریا نمیتواند حتی اگر بخواهد کشتی هایش را.
حامد*مهدی سابق*
راحت بخواب ای شهر، آن دیوانه مرده ست از گشنگی در گوشه پایانه مرده ست از مرگ او کمتر پلیسی باخبر شد مرده ست، اما اندکی دزدانه مرده ست جنب مبال پارک غوغا بود، گفتند: دیشب زنی در قسمت مردانه مرده ست معشوق هامان پشت هم از دست رفتند: فرزانه شوهر کرده و افسانه مرده ست گل را بکن از شاخه اش، بلبل سقط شد آن شمع را خاموش کن، پروانه مرده ست.