چه زود دير شد !! جمعه صبح...زنگ خونه بچه ها...توپ پلاستیکی...مهارت دولایه کردنش ..کل کل کردنا ( من تک شما همه)... فرستادن یه نفر به کوچه پایینی واسه مسابقه...آدمهای بی اعصاب که میومدن وسط بازی که برید خونه هاتون... ماشینی که وسط بازی رد میشد و آجر دروازه رو خراب میکرد... شلنگ آّب و آّب خوردن دست جمعی ..مسابقه روپایی...سوباسا و هم تیمی هاش... و دختری که دوست داشتی با دوستش رد میشد و تو بازی تو بهتر میکردی...اون روزاي من خاک روشه....ما آخرین نسلی بودیم که تو کوچه ها بازی میکردیم..... به سلامتي نسل خودمون(م . ه . د . ی)
همیشه آرزو میکنم کاش برمیگشتیم به اون موقع ...با آدمهای ساده و مهربون با بچه هایی به پاکی آب ...دخترا واقعا دختر بودن و پسرا واقعا پسر ...امام الان چی...
شب هایی که دلم میگیره، گوشیمو بر میدارم مینویســـم: "خوابـــم نمیبـــره..." ولی بعدش میبینم هیچکســـو نـدارم که براش این متن رو بفرستـــم...! شمارهها تونو بدید بتون اسمس بدم !
سر شب مامانم گیر داده به بابام بیا بریم پارکی ،جایی ،صدا سیما هم که چیزی نداره . از بابام که نا امید شد امد تو اتاقم میگه مهدی بیا بریم پارک. میگم بریم چیکار؟ میگه:بریم هم یه دوری بزنیم هم تو یکم چشم چرونی کن این دخترای فشنو ببین دلت وا شه.
دوستم مو کاشته،دماغشو عمل کرده، بوتاکسم کرده .ابرو هاشم که مثه نخ کرده لبشم پروتزیه ,فقط هر کاریش میکنیم سیبیلاشو نمیزنه.. میگه مرد باید سیبیل داشته باشه بعــد میگــن تو چــرا اصـــــاب نداری